میدانی
بعضی ها را هرچه بخوانی…
خسته نمیشوی!
بعضی ها را هر چه گوش دهی…
عادت نمیشوند!
بعضی ها هرچه تکرار شوند…
باز بکرند و دست نخورده!
دیده ای؟
شنیده ای؟
بعضی ها بینهایت اند...

میدانی
بعضی ها را هرچه بخوانی…
خسته نمیشوی!
بعضی ها را هر چه گوش دهی…
عادت نمیشوند!
بعضی ها هرچه تکرار شوند…
باز بکرند و دست نخورده!
دیده ای؟
شنیده ای؟
بعضی ها بینهایت اند...

سخت است حرفت را نفهمند،
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیده اند....
"دکتر علی شریعتی"
تنهایی را دوست دارم .
تنهایی با همه دلتنگی هایش
بیشتر فرصت میدهد تا از زندگی روزمره جدا باشم...

زیبا میشود
کسی وقتی بیاید که قرار نیست......
وقتـــی دلـــت گــرفتـــه
وقتـــی غمگینـــی
وقتـــی از زنـــدگـــی سیــــری…
حـــواستـــو خیلـــی جمـــع کـــن
چـــون طعمــــه خــوبـــی هستــــی...
بد تر از رفتن
گندی است
که انسانها به باور یکدیگر میزنند...
ﺩﻭﺭﯼ ،
ﺁﺯﻣــﻮﻥ ﺩﻟـــﻬـﺎﺳﺖ
ﯾـــﺎ ﺩﻟﺘـــﻨﮓ ﻣـﯽ ﺷــﻮﯼ ؛
ﯾـــﺎ ﻓــﺮﺍﻣــﻮﺵ ..
زیبا میشود
کسی وقتی بیاید که قرار نیست......
تنها چیزی که خرجی ندارد
جاری شدن در ذهن دیگران است
پس آنگونه جاری شوید که
خنده بر لبانشان نقش ببندد
نه نفرت در دلشان ....

وقتی کسی میگه:
هیچ کس منو دوست نداره...
منظورش از هیچ کس
یه نفر بیشتر نیست که
واسه اون آدم توی دنیا همه کسه...

چـه کـــرده ای بــا مــن ..!!؟
کـه ایـن روزهـــا
تــــو را
.....فـقــط بـه انـدازه ی یـک اشتبــاه مـی شنـاسـمت
مهم نیست که چطور بیان میکنی
مهم این است که مقصود تو،
مقصود من،
و مقصود همه ی انسان هاست....
”خدا ” این مقصود دوست داشتنی . . .

فرقی نمیکند...
مرد باشی یا زن....
آن زمان که تن دهی ودل ندهی فاحشه ای!!
به سلامتي اوني كه تنهاست
نه اينكه نتونسته با كسي باشه
بلكه نخواسته با هركسي باشه !!!

چه مثال تلخیست:
کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد
میگفت دلم بنام توست ولی چندیست دلش را بنام دیگری زده
همان کوه میشوم که بمن نرسد.
اگر برسد آدمیت زیر سوال میرود...

کاش واژه ی حقیقت
آنقدر با زبان ها صمیمی بود که
برای بیان کردن دوستت دارم ، نیاز به قسم خوردن نبود...
مو هایش را نوازش کن ...
قبل از اینکه سفید شود ...
زن است .. با همه زن بودنش ، دوست دارد نوازشت را
ولی باهوش است
فرق ریا با صداقت را می فهمد...
مو هایش را نوازش کن ...
قبل از اینکه سفید شود ...
زن است .. با همه زن بودنش ، دوست دارد نوازشت را
ولی باهوش است
فرق ریا با صداقت را می فهمد...
مراحل درس خوندن یک دانشجو :
خوابیدن روی جزوه
گرفتن مشکلات و نواقص گل های قالی
جمع کردن آشغال های ریز و درشت اطراف زمین
خاک گیری گوشه های موبایل
گرفتن چندین عکس با گوشی از خود در حالت های مختلف و در ژست درس خواندن
اس ام اس بازی با بچه های کلاس که هر کدوم چقدر درس خوندن
خوندن یادگاری های جزوه که رفقا سر کلاس نوشتن
فحش دادن به درس و دانشگاه و در آخر هم خسته شدن و رفتن و یه چیزی خوردن !
![]()
![]()
![]()
![]()
چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیدیم که
مبادا کسی آن را بدزدد و عاشقمان کند
غافل از اینکه برای عاشق کردنمان
قلبمان را میدزدند
ما می مانیم و قلبی که اندیشیدن بلد نیست . . . !
تفاوت عشق و دوست داشتن ...
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال .
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند
وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد .
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد،
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،
از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و
باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق هرچه دیر تر می پاید،کهنه تر می شود،
و دوست داشتن نوتر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند،
زیرا عشق جلوه ای از خودخواهی و روح تاجرانه یا جانورانه ی آدمی است،
و چون خود به بدی خود آگاه، است آن را در دیگری میبیند؛
از او بیزار میشود و کینه بر میگیرد.
اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” که
حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و
همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد .
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است،
یک ابدیت بی مرز است ; که از جنس این عالم نیست.
عشق رو به جانب ،خود دارد،
خود خواه است و خود پا و حسود،
و معشوق را برای خویش می پرستد و میستاید،
اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد،
دوست خواه است و دوست پا و خود را برای دوست می خواهد
و او را برای او دوست میدارد و خود در میانه نیست.
آری؛دوست داشتن از عشق برتر است و من،هرگز،
خود را تا سطح بلند ترین قله ی عشق های بلند،،،
پایین نخواهم آورد....
دکتر علی شریعتی""
نه نمی دانی...!
هیچکس نمی داند...!
پشت این چهره ی آرام در دلم چه می گذرد...!
این آرامش ظاهر و این دل ناآرام را...!