سبزترین لحظه های مهربانی ...
من میگم اون شبیه یه لحظه اس....
چه لحظه ای؟
لحظه ای که زمستونه، سرده نشستی بیرون داری افقو تماشا میکنی ،
از پشت میاد، پتو یا کت میندازه رو شونت ،پشتت می ایسته ،
دستاشو میزاره روشونت و با تو افقو نگاه میکنه....
گرمای وجودشو حس میکنی و میخوای اون لحظه تموم نشه ....
اون دقیقا شبیه این لحظه ی قشنگه .....
اون روز وسط یه بحث که از سر ناراحتی و دلخوری بود
دقیقا جایی که هرکی میخواد حرف خودشو بزنه ،
وسط آمپر های بالای قرمز ، کوتاه اومد و
گفت باهم درستش میکنیم .....بعدش خندوند منو ...
دقیقا اون لحظه وسط سردیو زمستون صحبت ها ، انگار دوبار ایستاد پشت سرم ... از گرمای وجودش آرامش گرفتم ...
بغض تو گلوم بود اما دقیقا شبیه یه بچه شیر کوچولو دلم خواست بپرم بغلش و بمونم اون تو ....
باهم درستش میکنیم ، باهم.... همه چی باهم قشنگه ....
حرفش فقط حرف نیست، وقتی میگه باهم درستش میکنیم خیالم راحت میشه چون واقعا باهم درستش میکنیم ...لبخند
به نظر تو آدمای قشنگ زندگی شبیه چه لحظه هایین؟ لبخند
شتاب نکنید،