یلدا ❤

شب یلدا،   اصلش  هم سخنی  با یکدیگر است . لبخند . 

دراز کشیده ام ... 

هوای حوصله  آرام است

صدای  تلویزیون  به گوش می رسد،

خدای من ، 

 زیباتر از این صدا ها و تفکرات  تا به حال کنار هم  ندیدم ...

 

 سوگل مشایخی،   دکتر  کاکاوند ،و اردشیر رستمی  کنار هم هستند 

 

صحبت می کنند ....عشق میکنم  با صحبت هایشان ، 

وای خدای من   هر جمله ی  آن ها  منبع  تفکر و الهام است ... 

چه می شود  انسان ها  انقدر زیبا می شوند؟؟؟

من امشب  بسی خوابم می آید ،  

در رختخوابم  دراز کشیده ام   و  بسی خواب  مرا فراگرفته . خنده

اما  به قدری زیبا صحبت می کنند دلم  با آن هاست... 

 

یلدا را خیر  ‌ کردند.... 

یلدا  را ناب کردند ..... 

ذهن ها را بیدار می کنند ...

و قلب هارا  مملو  از عشق.... 

بمانند تا ابد   انسان  های   فوق العاده ای  مانند آن ها

که  وجودشان  نور   مطلق است  میان  تاریکی ها .... لبخند 

 

یلدا مبارک ... 

 

 

 

زیبا سلام ....

هوای حوصله آرام است .... لبخند 

 

شکرت  شکرت  شکرت . لبخند 

بهم  گفت :

 

از وقتی رفتی  همش دارم  غلط  املایی می نویسم 

 

شبا مسواک نمی زنم 

 

چاییمم با قند فراوون میخورم 

 

گفتم تموم شد ؟ 

گفت  نه ،

خانم  کمالی هم   دائم پیام میده.(خانم کمالی  یه مدت خط قرمزم بود )

 

لبخند زدم گفتم    چقدر   خوش حالم داری زندگی  دلخواهت‌رو میکنی . 

وداشتم می رفتم  که گفت:

پاییز  فراموش میکنم کلاهو شال گردنمو  بندازم  ...

 

ناخودآگاه وایستادم  آخه سینوزیتاش  خیلی  حساس بود 

اگر سرما می خورد  حالش خیلی بد می شد . 

هرروز صبح یادش مینداختم  کلاهشو بزاره ،  شال گردنی که براش بافته بودمم بندازه 

 

حرکت کردم

 گفت   زندگی  بی معنی شده  وایستا 

 

 نگاهش کردم  و ........

 

 

این بار شما ادامه اش رو بنویسید....لبخند

 

 

 

چسب زخم  یا عزیزم؟ :-)

 

اون روز یکی  از بچه ها گفت  خانم معلم دستم  زخم شده

من نا خودآگاه گفتم  عزیززم ... وبراش  یه چسب زخم زدم 

 یه دفعه همه جای  کلاس سکوت شد.

و تا پایان اون روز همانا  هرکی  یه زخم  پیدا کرد  یه زخم تولید  کرد  و  به من نشون داد . لبخند . 

چسب زخم  یا عزیزم ؟ مسئله این است . لبخند 

  یکی از بچه ها  می‌ترسه   موقع رفتن  تا جلوی در تنها بره 

گاهی اوقات   دستشو میگیرم  و تا  جلوی در همراهیش می کنم ....

 

امروز وسط شلوغی مدرسه که همه داشتیم باهم  می رفتیم

و دستشو گرفته بودم

 

یه دفعه  احساس کردم  اون یکی دستمو  یکی داره میگیره . 

 

بدون اینکه  حرفی بزنه  اومد اون یکی دستمو گرفت . خنده ام گرفته بود  از این همه  دقتش 

 

با اون  قد  کوچولوشون  همه چی رو می بینن ....لبخند 

 

بامزن  بامزن   خیلیییی بامزن ..... 

 

یه دنیا میشه درباره اشون  نوشت  .... یه دنیا

 

 

کلاس اولی  ها