شمارش  معکوس

امروز تو اوج گرما  که  لپام  قرمز شده بود

و  زیر ماسک در  قسمت  سیبیل ها   سرزمین  موج های آبی رخ داده بود 

و احساس  می‌کردم  از  تمام  نقاط  بدن  آب  سرازیره 

رسیدم  کرج   و  منتظرش بودم که بیاد 

   بعضی وقتا در گرما  بی قرار ترین آدم‌روی  زمینم...

 زنگ  زد

صدامو که شنید با لبخند گفت : گرمش شده  حسابی 

انرژیش از زیر ماسک  لبخند آورد برام  لبخند  زدم و گفتم  نه خوبم  

گفت   آقا اینجوری  نمیشه

از ۵۰  تا  ۰  یکی تو بشمار  یکی  من   تا برسم 

گفتم    صبر میکنم  نیازی نیست  مراقب  باش بیا 

 

گفت نههه  آقا بشمار  ۵۰ ، ۴۹ 

یه لحظه  اخمام  رفت  تو هم  پیش خودم گفتم  چرا  باید تو اوج  گرما  این کارو انجام بدم خب که چی

 

یه دفعه گفتم  ۴۸  بعد صدای  قشنگ  و  پر  از آرامش اونو شنیدم  که گفت  ۴۷ 

 و ادامه دادیم ....

   که یه دفعه رسید به  بیست  و خودش شروع کرد به شمارش تند تند  و رسید.... لبخند 

 

 من هرگز   متوجه  مرور زمان نشدم  

 

اون تونست تو گرما منو  بخندونه ...

میدونی امروز وسط گرما تو اوج   شلوغی و بوق وقتی  شروع کردم به شمارش  

فهمیدم  دوست داشتن  میتونه  منطق عبوس رو  به احساس  زیبا  تبدیل کنه ...

و تو گرما  لبخند بیاره تو دل.. 

 

لبخند

آدم های  الماسی

 

پیشش  احساس قوی  ترین  ، خلاق ترین، و  زیبا ترین

  آدم دنیارو دارم ... 

از اون حس های واقعی به دور  از هرگونه شعار یا گول زدن...

 هروقت ببینمش  قدرتم ده برابر میشه  و باورم   هزار برابر ... 

 

من به خودم باور دارم  اما  این آدما که باورتو نسبت به خودت  ده برابر میکنن  شگفت انگیزن...

ما آدمای زیاد کنارمون داریم   خودمونم  آدمای کنار خیلی ها هستیم

 

ولی این   آدمایی که  باعث  رو به جلو  رفتن ما باشن  محدودا  و مثل  الماس  ناب ... 

 

امروز با  هم رفتیم  بالای  کوه  و  ساعت ۶:۱۵  طلوعو خورشیدو از بالا دیدم ....

 

آخ چه عظمتی... 

صبح های  تابستون  باید یه جور دیگه شروع بشه  به دور از کرختی  و خوابیدن های زیاد ....

 

 

سلام به ۲۴ خرداد  زیبا 

 

من میخوام تو زیبا باشی ، بریم بسازیمت..... چشمک

 

 

خدای مهربون و قشنگم به امیدت💕

 

گفت برایم بنویس 

برایم بنویس وقتی  که  در تاریکی شب 

پس از یک روز کاری  

پس از شلوغی های دنیا 

زمانی که  دنبال آرامش میگردم 

وقتی  اینجارا  باز میکنم  و نوشته ای 

دلچسب ترین خلوت دنیارا  در رختخوابم میابم.... 

گفت برایم بنویس 

و خود خواه نباش 

گفت برایم بنویس که  زمانی که اینجا نیستی 

احساس میکنم  ‌همه چی را گم  کرده ام ....

 

گقت برایم بنویس  که اینجا همیشه برایم بوی  گل یاس و نم باران می دهد.... 

لبخند .

شما هم  بنویسید   برای کسانی که   صفحه ی شمارا باز  می کنند و دلتنگن... 

از رمز هایتان استفاده کنید  تا بدانند  هنوز  به یادشان  هستید ....

 

لبخند. 

پ  ن : مرسی مرسی مرسی از تمام پیام های پر مهرتون که  باعث میشید بیام اینجا و بنویسم 

متن بالا  جمله های  قشنگ شما بود  که این مدت   همیشه دلگرمم  کرده و همیشه حالمو خوب کرده . 

 

منم واقعا دلم براتون تنگ شده . لبخند

 

زیبا سلام 

هوای حوصله دراز  کشیده است ...

 بوی  یاس حیاط  دلبری خود را آغاز  کرده...

باد می آید...

و سمفونی   باران و شیروانی  هم آغاز شده  است ...

در ماه  خرداد هستیم 

و من  ۲۷ سالگی را با عشق  آغاز کرده ام . لبخند .

سلام من اومدم🥰