به نظرم قشنگترین شکلی که میشه  به کسی

دوست داشتنمونو نشون بدیم اینه که  ؛

بهش ثابت کنیم  اون آدم کافیه.....
برای خوش حالی

برای عشق 


برای آرامش 


برای تکیه کردن

 
برای پا به پای هم  تلاش کردن 


برای همه ی اینا کافیه.... لبخند . 

 

به نظر شما  قشنگ ترین شکلی که میشه دوست داشتنمونو ثابت کنیم  چیه ؟  

سلوم علیکم

هوای حوصله در حال گوش کردن  آهنگ معین.  لبخند 

حالتون چطوره؟ 😊

روز دوست داشتن مبارک ، 

شما برام بنویسید  امروز  چطور بود ؟ 

 بیاید  زیر این  پست جمله ای  که هیچوقت بهش نگفتیم و  تو دلمونه رو براش بنویسیم

 

 

میگه مریم 

هرچی آدمای بیشتری رو  میبینم  

 دلم  براش بیشتر تنگ میشه ...

هرچی  لودگی  و  سبکی  آدما رو میبینم 

دلم برای  متانت و  صبوریش همراه با شیطنتای به موقع اش بیشتر تنگ میشه 

هرچی  عشق های پوچ ، پوشالیو  سرشار از هوس  رو می بینم 

دلم برای شعر های نابش،  انتظارو صبوریش  و   عشق واقعیش  بیشتر تنگ میشه 

 

هرچی  آدمای سطحی رو میبینم  دلم برای  شخصیت  عمیقش که حاصل ساعت ها مطالعه  و  تجربه بود بیشتر تنگ میشه ...

 

انگار هرچی  بیشتر زمینو میبینم  دلم بیشتر برای آسمون تنگ میشه 

 

لبخند

تو برام بنویس 

تا حالا شده  با دیدن آدمای دیگه دلت بیشتر  براش  تنگ بشه ؟ 

چی داره تو وجودش  که   آدمای  دیگه نمیتونن  جاشو بگیرن ؟

 

 

شب آرزو ها.... لبخند . 

یه آرزوی کلی  ، یه آرزوی جزئی 

آرزوی کلی  :

خدایا کمک  کن جایی قرار بگیریم که هزاران بار  خوش حال باشیم از جایگاهمون و بتونیم  در اون جایگاه  تاثیرات  قشنگی رو دنیا بذاریم 

دل هارو  آروم  کن  و مسیر درستو  نشونمون بده ... 

همه ی مریض ها رو خوب کن 

 

آرزوی جزئی؛ عشق واقعی و  حقیقی رو  تو زندگیمون  نشون بده و کمک کن درگیر  آدم هایی که  آدم زندگی  ما  نیستن نشیم 

 

 

آمین 

 

شما  بفرما  از آرزهات . چشمک

 

 

 

نفس عمیق  کشیدم ، 

خوب نگاه کردم و بعد چشمانم را بستم و تمام  حس آن لحظه را  

در وجودم ذخیره کردم تا یک شب  در رختخواب چشمانم را باز کنم 

و بتوانم آن لحظه را بنویسم ... لبخند

 

موج ،  شن ها ،  جنوب ....

 

در  امتداد ساحل قدم زدم 

 

قدم زدم و آن  لحظه را  با تمام سلول هایم زندگی کردم ،   قدم  زدم تا جایی که رسیدم  به  صدف های ناب دست نخورده

 

تا جایی که  فقط  آب ،صدف هارا حرکت داده بود و هیچ آدمی حال  آمدن  آن همه راه را نداشت ....

گفت  اینجا  گیراست ، خاکش ، رنگ آبش ، دلت برایش تنگ می‌شود 

مثل بعضی آدم ها ...

لبخند زدم ، و گفتم  اینجارا  با هیچ آدمی مقایسه نکن  اینجا  فقط  شبیه  خودش است  واقعیه واقعی....

لپم را کشید و گفت اما  اینجا برای من مثل تو  است

قبول  کردم  و دوییدم ... رها رها رها  رها  رهاا

باد   لای  تمام  موهایم  می پیچید  

پاهایم   شن ها را  حس می کرد 

دستانم در هوا و تلالو  خورشید می رقصید 

چشمانم  می‌خندید 

و قلبم عاشقانه می تپید 

زیبا زیبا  زیبای من ،

  من  تو را

   آن وسط  میان رقص دستانم ،

دویدن هایم، 

خنده هایم ، 

دیدم.... لبخند 

شکرت 

 

شب بخیر. چشمک