شب یلدا داره میاد
اما تو نیستی...
تو نیستی که واست تولد بگیریم
مثل هر سال بپرم بغلتو بگم
تولدت مبارک ...
تو نیستی که دوباره منو محکم بغل کنیو بوسم کنی...
دیگه نیستی که مثل دوران ابتدایی بهم بگی :
دعا میکنم تو امتحانات قبول بشی
منم بخندمو بگم
قبول واسه اونایی که تجدید میارن دعا کن ممتاز بشم...
دیگه نیستی که وقتی دارم درس میخونم بیای،
قایمکیو با اصرار پول بزاری تو جیبمو آروم تو گوشم بگی:
مامان بزرگا پول دارن،آدم اگه از مامان بزرگش پول نگیره از کی بگیره
دیگه نیستی که گوشیتو بهم نشون بدیو بگی
ببین چقدر اس ام اس دارم،کیه؟
منم باز کنمو ببینم همش ایرانسل
بعد از خودم جوک بگمو،بگم :
ببین ایرانسل چه جوکایی واست میفرسته
توام بلند بلند بخندی...
دلم بدجور واست تنگیده..
یادته قرا بود،
من خلبان بشمو
تو و اون یکی مامان بزرگو اختصاصی سوار کنمو
با هم بریم مسافرت
و شما هربار باشنیدن این جمله بلند میگفتید ایشالله...
اما شما ها زودتر پرواز کردید،
خیلی زودتر...
هرجا هستید بازم واسم دعا کنید،
بازم از اون ایشاالله هاتون بگید...
خلاصه که
یلدای امسال خیلی سرده ...
یادته پارسال،
چند هفته قبل از یلدا بهت گفتم
یلدا به کرسیشه..
تو ناقلاام تا من بیام خونتون اون سال کرسی گذاشته بودیو،
بدجور منوسوپرایز کردی..
حیف که دیگه نمیتونم ببینمت...
راستی امسال تولدتو با کیا میگیری؟
فکر کنم به تو خیلی خوش بگذره
آخه جمعتون جمع...
هنوزم باور نکردم نیستی ...
و هنوز نمیخوام باور کنم نخواهی بود ...
دیگه نمیتونمم تو دنیای واقعی ببینمت
واسه همین اومدم تو دنیای مجازی ...
از همین جاام میخوام مجازی
ماچ تولدتو بهت بدمو،بگم پیشاپیش یلدات مبارک....
خیلی دوستون دارم...
وتو مخاطب من،،،،
هر کی هستی و هر کجا هستی
قدر بابا بزرگات و مامان بزرگاتو بدون
تا وقتی هستن باهاشون باش
باهاشون بخند
باهاشون بازی کن
واسشون گل بخر
باهاشون دردو دل کن
اونا نعمتای آسمونین...
یادت نره یلدای امسال محکم ماچشون کنید و بهشون بگید که
چقدر دوسشون دارید....
تقدیم به عشقای مهربونم:
مامان بزرگام و بابابزرگام
خدایا مارا به خاطر گناه هایی که
در طی روز
با تمام قدرت عقل
توجیهشان میکنیم ببخش....
...............................................................................................................................
مى دانم هر از گاهى دلت تنگ مى شود.
همان دلهاى بزرگی که جاى من در آن است
آن قدر تنگ می شود که حتى یادت مى رود من آنجایم!
دلتنگى هایت را از خودت بپرس؛
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمى خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشى.
نگران شکستن دلت نباش!
می دانى؟
شیشه براى این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمى شود ...
و می دانى که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا دارى ...
براى همیشه!
چون هر وقت گریه می کنى
دستان مهربانم چشمانت را مى نوازد ...
چون هر گاه تنها شدى، تازه مرا یافته اى ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صداى لرزان و استوارت را بشنوم،
صداى خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردى
اما من حتى سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمى خواهد غمت را ببینم ...
مى خواهم شاد باشی ...
این را من مى خواهم ...
تو هم مى توانى این را بخواهی، خشنودى مرا...
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا.
.. (و ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم...)
و من هر شب که مى خوابى روحت را نگاه مى دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را مى فشارد.
شبها که خوابت نمى برد
فکر مى کنى تنهایى ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپارى!
و بشنوى ندایى که تو را فرا مى خواند به زیستن!
پروردگارت ....
از ته دل خندیدیم
و
ناگهان به هم خیره ماندیم...
رسیده بودیم
به دوستت دارمی که
ته دلمان مخفی کرده بودیم...
می گویم دیگر دوستت ندارم
خنده ات میگیرد
کات...
دوباره تکرار میکنیم
مهدی شایان
یک وقت هایی باید
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!

بار مشکلاتی که خدا به انسان می دهد
آنقدر نیست که او را خرد کند....
آنقدر است که
زانو هایش را برای دعا کردن خم کند...
شاید روزی شاهزاده ام را پیدا کنم
اما
پدر من
همیشه پادشاه من است....
ببار باران خیلی وقت است که...
دلم هوای خودم را کرده...
ببار...
میخواهم کمی با خودم قدم بزنم...!!
شتاب نکنید،