زیبا جان پر آرامش من سلام ،
هوای حوصله خوب است ....
۲۲ سالگی ،،
گویا سنی است که هرکسی آدم را میبیند فکر شوهر کردن آدم به سرش میزند ،
و شروع میکند به پیدا کردن سوژه های مختلف....
انگار رو پیشانی آدم زده اند من شوهر میخواهم
که هرکسی به آدم میرسد میگوید نمیخواهی شوهر کنی (تفکر )
امروز در بعد از ظهر مهمانی که
وقت این است همه بالشی بردارند و استراحت
کنند و شروع به گپ زدن بکنند ،
رفتم با پسر بچه های شیطون مهمونی دومینو بازی کردم ،
همه جمله اشان این بود : مریم خانمو اذیت نکنید ،
آخه مگه مریم همسن شماست ؟.
اما من واقعا هنوزم از چیدن دومینو با بچه ها،
بیشتر از گپ های داغ بزرگانه لذت میبرم ،
من حتی امروز عصر رفتم با بچه ها فوتبال هم بازی کردم ،
وای که عجب کیفی کردم ،
واقعا برام هیجان انگیز بود ،
و همچنین برای یک سری از آدم ها جای سوال بود رفتار من ....
کودک درونم شاید زیادی فعال است ،
نمیدانم خوب است یا نه .....
من هنوز شوق دارم برای خیلی از کار ها ....
من امروز در کمال اینکه هرکسی مرا میبیند در فکر شوهر دادن من است
درکمال لذت رفتم و با پسر بچه ها فوتبالی مهمانی،
فوتبال بازی کردم یه لایی افتضاح خوردم و۱۲ تا گل زدم ....
خیلی از دوستانم به من میگویند بزرگ شو ، اما نمیدانم واقعا بزرگی از دید انها یعنی چه ....
واقعا بزرگی یعنی چه ؟