باید شب را زندگی کرد
پنجره ی اتاق من رو به آسمان و کوه و ستارگان است
گفته بودم کوه روبه روی خانه شبیه فیل است
شب ها ستاره ها روی خرطوم کوه فیلی، سرسره بازی میکنند
باید تا شب های تابستان باقیست
زیر آسمان شگفت انگیز امشب دراز کشید
در تاریکی شگفت انگیز شب
هندزفری به گوش زد
و خسرو شکیبایی گوش داد ....
آخ آخ هر جمله اش رو میشه با تمام سلول ها حس کرد
انرژیش را در میتوکندری ها ذخیره کرد
و شب را زندگی کرد ....
یه کم براتون بگم چی داره play میشه،
در چشم انداز هر کجای طبیعت تو را میبینم ....
لبخند
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار،
جای من در شوق تابستانی آن چشم،
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن میگفت،
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت،
جای من خالیست .....
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم ؟
میشود برگشت
میشود برگشت و در خود جستجویی داشت ....
میشود از رد باران رفت ....
میشود کوچکتر از اینجا و اکنون شد
در کتابی میشود روییدن خود را تماشا کرد،
من بهار دیگری را دوست میدارم .....
خلاصه که گوش بدید .لبخند .
لبخند . لبخند .لبخند
دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست .....
پشت راز سبز جنگل فرصتی باقیست ...
تا نفس باقیست، زیبااا، فرصت چَشمَت تماشاییست ....
شتاب نکنید،