بافتن یه شال واسه اون کسی که دوستش داری رو بیشتر .....
اینکه علاوه بر خدا از رگگردن به اونی که دوستش داری ،
تو روز های سرد نزدیک باشی ، قشنگنیست ؟؟؟
الان که بافتن رو یاد گرفتم میفهمم ،
چه عشقی تو چیزی که می بافی هست ....
کار خیلی آسونی نیست ، کاریه که پر از عشقه ،
تو تمام تارو پودش عشقِ عشق ....
خب از این روزام بگم ،
به کدبانو و خانه دار ترین و پر آرامش ترین شکل ممکن میگذرد ...
گهگاهی در هفته به سر کلاس و مدرسه میرم
که خود عالمی وصف شدنی دارد ....
باقی روز هارا ، به آشپزی غذا های مختلف ،
و ساخت طعم لذت بخش ،
و پیدا کردن رمز خوشمزگی هر غذا میپردازم ...
بافتنی را یاد گرفته ام ،
و قرار است اولین شالگردن را باعشق برای خود ببافم ...لبخند .
به دیدار فسقلی ها و بچه های کوچک خانواده میروم ،
و ساعاتی با آنها همبازی میشوم ، و لحظه هارا زندگی میکنم ....
آسمان قرمز ، ابری ، صاف ، هیجان انگیز آبان را میبینم
به دیدار برگها ی رنگارنگ و درختان مشرف میشوم ....
و هربار که پا در ایوان می گذارم ،
با دیدن برگهای خرمالو ها فقط این جمله در ذهنم پرور میشود :
نگاه نارنجیاررررووو . لبخنو .
ملت عشق میخوانم ، و حال خوش الانم را از جملات جادویی این کتاب دارم ،
با شمس تبریزی ، مولانا ، قونیه ، الا ، گل کویر ، آبانم را با لذت سپری میکنم ....
ساز هایم را در آوردم ، و در دوراهی تصمیمگیری ماندم ،
ورزش میکنم ، کوه را نگاه میکنم و نفس عمیق می کشم ،
طوری که هر سلولم میگوید سلام بر زندگی ....لبخند .
شب ها بخاری را کم میکنم ، تا باعث خواب تا ساعت ۱۰ نشود ،
شب ها بخاری را کم میکنم تا صبح ها با سرحالی بیدار شوم . لبخند
عصر ها با عشق و غذا ی آماده منتظر مادر میمانم...لبخند .
باغ کتاب تهران میروم و روحم میدود . لبخند
هرروز به مزرعه ی کوچکم سر میزنم و
با دقت مراحل شگفت انگیز رشد گیاهانم را مینگرم ....
جملات اوشو را میخوانم و رو خودم کار میکنم ،
لذت ، آرامش ، شادی در زندگی را فراموش نکنم ،
و با زندگی برقصم....
بر روی زبان انگلیسی امکار میکنم ، و شروع به خواندن قواعد و مکالمه کرده ام ....
قرارم است هرروز یک شعر را حفظ کنم و مغزو قلبم کیف کند ....
آغاز به خواندن قرآن میکنن ،با عشققققق و عشق
خواندن کتاب هایی درباره ی یافتن و شکوفا کردن استعداد ها ی انسان هاو هوش های ۹ گانه ی گاردنر در برنامه ی کارم است ،
شب ها زود میخوابم ،
گهگاهی حوصله ام سر میرود .....
به او فکر میکنم.... لبخند
به اینکه کجاست و چه میکند ...
خسرو شکیباییی گوش میدهم آخ آخ
و تمام دکلمه ی "زیبا "را با چشمان بسته به گوش جان میسپارم ....
تو چه میکنی در این دنیا ؟
آرامش من هوای همه ی مارا داشته باش
شب بخیر
شتاب نکنید،