اكنون كه دروازه هاي روز بسته است،
مشكلات فردا را به فردا واگذار
زمين سرشار از آرامش است
و
تنها ستارگان در چشم مينشينند كه خاستگاه هيچ مشكلي نيستند
ماكس اهرمن

اكنون كه دروازه هاي روز بسته است،
مشكلات فردا را به فردا واگذار
زمين سرشار از آرامش است
و
تنها ستارگان در چشم مينشينند كه خاستگاه هيچ مشكلي نيستند
ماكس اهرمن

خوشبخت كسي است كه آرزو هاي بسيار دارد و
آرزومند است
كه براي برآوردن آنها گامهايي بردارد

ببخش مثل باران
مثل باران با طراوت باش
مثل باران خوش باش
مثل باراني باش كه وقتي لب به سوداي آمدن ميكند
همه را سرشار از احساس ميكند
مثل باران اتحاد داشته باش كه وقتي اراده كني سيلي راه اندازي
مثل باران لطيف باش كه وقتي شروع به بارش ميكند
حتي انسان به اشك در مي آيد...
مثل باران.....

قلب تو كجاست!!!!
رابرت داوينسن زو قهرمان مشهور و ورزش گلف آرژانتين زماني كه در يك مسابقه موفق شد مبلغ زيادي
پول برنده شود در پايان مراسم زني بسوي او دويد و با تضرع و التماس از او خواست تا پولي به او بدهد تا
بتواند كودكش را از مرگ نجات دهد.زن گفت كه او هيچ پولي براي درمانش ندارد و اگر رابرت به او كمك
نكند او ميميرد. قهرمان گلف دريغ نكرد و بلافاصله تمام پولي را كه برنده شده بود به زن بخشيد. هفته
ها بعديكي از مقامات رسمي انجمن گلف به او گفت: كه اي رابرت ساده لوح!خبر هاي تازه برايت دارم
،آن زني كه از تو پول خواسته بود اصلا بچه ندارد حتي ازدواج هم نكرده و تو تو را فريب داده دوست من!!!
رابرت با خوشحالي جواب داد:
خدا را شكر....پس هيچ بچه اي در حال جان دادن نبوده است.اين كه خيلي عالي است !!

پاسخ آلبرت انيشتين به خواستگارش!!!
ميگويند مريلين مونرو يك وقتي نامه اي نوشت به آلبرت انيشتين
كه:
فكرش را بكن كه اگر من و تو ازدواج كنيم بچه هايمان با زيبايي من و هوش ونبوغ تو چه محشري
ميشوند!
آقاي انيشتين هم نوشت:
ممنون از اين همه لطف و دست ودلبازي،خانم!واقعا هم چه غوغايي ميشود!ولي اين يك روي سكه است
فكرش را بكنيد كه اگر قضيه بر عكسز شود چه رسواي بزرگي بر پا ميشود!!!(زيبايي آقاي انيشتين و
هوش و نبوغ مريلين مونر)
اگر يك بار ديگر به دنيا مي آمدم.....
(نوشته اي از :ارما بومبك)
اگر ميتوانستم يك بار ديگر به دنيا بيايم كمتر حرف مي زدم و بيشتر گوش ميكردم
.
دوستانم را براي صرف غذا به خانه دعوت مي كردم حتي اگر فرش خانه ام كثيف و لكه دار و كاناپه ام ساييده
و فرسوده شده بود.
درسالن پذيرايي ام ذرت بو داده مي جويدمو اگر كسي ميخواست كه آتش شومينه را روشن كند، نگران كثيفي
خانه ام نمي شدم.
پاي صحبت هاي پدر بزرگم مينشستم تا خاطرات جواني اش را برايم تعريف كند ودر يك شب زيباي تابستاني
پنجره ي اتاقم را نميبستم تا آرايش مو هايم به هم نخورد ،شمع هايي كه به شكل گل رز هستند و مدتي برروي
ميز جا خوش كرده اند را روشن ميكردم و به نور زيباي آنها خيره ميشدم.
با فرزندانم بر روي چمن مينشستم بدون آنكه نگران لكه هاي سبزي شوم كه بر روي لباسم نقش ميبندند.
با تماشاي تلويزيون كمتر اشك ميريختم و قهقهه ي خنده سر ميدادم و با ديدن زندگي بيشتر ميخنديدم.
هر وقت كه احساس كسالت ميكردم در رخت خواب مي ماندم و از اينكه آن روز را كاري نكردم ،فكر
نمي كردم دنيا به آخر رسيده است.
هرگز چيزي را نمي خريدم!فقط به خاطر اين كه به آن احتياج دارم و يا اينكه ضمانت آن بيشتر است .
به جاي اينكه بي صبرانه در انتظار پايان نه ماه بارداري بمانم، هر لحظه از اين دوران را مي بلعيدم ، چرا كه
شانس اين را داشته ام كه بهترين موجود جهان را در وجوم پرورش دهم و معجزه ي خداوند را به نمايش
بگذارم.وقتي كه فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش مي گرفتند هرگز به آنها نميگفتم:بسه ديگه حالا
برو،پيش از غذا خوردن دستهايت را بشور،بلكه به آنها ميگفتم دوستتان دارم !
اگر شانس يك زندگي دوباره به من داده ميشد هر دقيقه آن را متوقف ميكردم،آن را به دقت ميديم، به آن حيات
ميدادم و هرگز آن را پس نميدادم!....
راه ميان برهر چيزي كه در زندگي ميخواهيد اين است كه هم اكنون شاد باشيد و احساس شادي كنيد!!!
(روندا بيرن)