اگر يك بار ديگر به دنيا مي آمدم.....

(نوشته اي از :ارما بومبك)

 

اگر ميتوانستم يك بار ديگر به دنيا بيايم كمتر حرف مي زدم و بيشتر گوش ميكردم

.

دوستانم را براي صرف غذا به خانه دعوت مي كردم حتي اگر فرش خانه ام كثيف و لكه دار و كاناپه ام ساييده

 

و فرسوده شده بود.

 

درسالن پذيرايي ام ذرت بو داده مي جويدمو اگر كسي ميخواست كه آتش شومينه را روشن كند، نگران كثيفي

 

خانه ام نمي شدم.

 

پاي صحبت هاي پدر بزرگم مينشستم تا خاطرات جواني اش را برايم تعريف كند ودر يك شب زيباي تابستاني

 

پنجره ي اتاقم را نميبستم تا آرايش مو هايم به هم نخورد ،شمع هايي كه به شكل گل رز هستند و مدتي  برروي

 

ميز جا خوش كرده اند را روشن ميكردم و به نور زيباي آنها خيره ميشدم.

 

با فرزندانم بر روي چمن مينشستم بدون آنكه نگران لكه هاي سبزي شوم كه بر روي لباسم نقش ميبندند.

 

با تماشاي تلويزيون كمتر اشك ميريختم و قهقهه ي خنده سر ميدادم و با ديدن زندگي بيشتر ميخنديدم.

 

هر وقت  كه احساس كسالت ميكردم در رخت خواب مي ماندم و از اينكه آن روز را كاري نكردم ،فكر

 

 نمي كردم دنيا به آخر رسيده است.

 

هرگز چيزي را نمي خريدم!فقط به خاطر اين كه به آن احتياج دارم و يا اينكه ضمانت آن بيشتر است .

 

به جاي اينكه بي صبرانه در انتظار پايان نه ماه بارداري بمانم، هر لحظه از اين دوران را مي بلعيدم ، چرا كه

 

شانس اين را داشته ام كه بهترين موجود جهان را در وجوم پرورش دهم و معجزه ي خداوند را به نمايش

 

 بگذارم.وقتي كه فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش مي گرفتند هرگز به آنها نميگفتم:بسه ديگه حالا

 

برو،پيش از غذا خوردن دستهايت را بشور،بلكه به آنها ميگفتم دوستتان دارم !

 

اگر شانس يك زندگي دوباره به من داده ميشد هر دقيقه آن را متوقف ميكردم،آن را به دقت ميديم، به آن حيات

 

ميدادم و هرگز آن را پس نميدادم!....

 

راه ميان برهر چيزي كه در زندگي ميخواهيد اين است كه هم اكنون شاد باشيد و احساس شادي كنيد!!!

 

(روندا بيرن)