I EAT CAKE
BECAUSE IT”S SOMEBODY”S
BIRTH DAY SOMEWHERE
I EAT CAKE
BECAUSE IT”S SOMEBODY”S
BIRTH DAY SOMEWHERE

این منم وقتی که مامان بابا منو ازخداخواستن
لک لکه از طرف خدا مامور شد
تا
منوبرسونه دست مامان بابا....
نذر قرار داد زمینی ها با آسمانی هاست...
کنار توام
زمان هم مثل من دستپاچه میشود
عقربه ها دوتا یکی میپرند
اما همین که میروی…
تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم
جانم را میگیرند ثانیه های
بی تو…
از تو بگذشتموبگذاشتمت با دگران...
رفتم از کوی تو لیکن،عقب سر نگران...
ما گذشتیمو گذشت آنچه که با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران...
شهریار
شب هازود بخواب.
صبح ها زودتر بیدار شو...
نرمش کن.
بدو.
کم غذا بخور اما با لذت بخور .
زیر بارون راه برو
گلوله برفی درست کن.
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن
آب نبات چوبی لیس بزن
. بستنی قیفی بخور
. به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخون.
نامه ی کوتاه بنویس
.زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش
به دوست های قدیمیت تلفن بزن
. شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن
. جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن و مادرت رو ببوس.
حرفهای پدرتو گوش کن وتو هرسنی هستی بپر بغلش
. دنبال بازی کن
. اگر نشد وسطی بازی کن
. به برگ درخت ها دقت کن
. قاصدک ها رو بگیر و فوت کن
. هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده
. خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس بخند
قبل از خواب موهات رو شانه کن
به سر خودت دستی بکش. خودت رو دوست داشته باش.
برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
. برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی
. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری
. برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی
. برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
راه چاله چوله دارد؛
دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند
و بتوانی راه بیایی
. چون هر جای راه بایستی مرده ای
و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی
نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی
. باید همیشه با خدای زیبا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد
. بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت
. تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی
. همیشه سهمت را بخواه و
بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین
تا دیگران هم سهمشان را بگیرند
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی
و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند
. برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد
. هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده
و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند
. دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را،
و ببینند به اندازه ی کافی
ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود
باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی.
آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند
و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش.
او به تو زندگی بخشیده است
و کمکت می کند که زنده بمانی.
از او کمک بگیر.
از او بخواه به تو نفس، پشمک، چرخ و فلک،
قدم زدن، کوه، سنگ، دریا، شعر، درخت...
تاب، بستنی، سجاده، اشک، حوض، شنا، راه،
توپ، دوچرخه، دست، آلبالو، لبخند، دویدن و ... عشق... بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و
آن قدر زندگیت را ادامه بده که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!
و خدا همیشه از حال تو خوشحال باشد و
شبها هنگام خواب به تو چشمک بزند
در این میان دیگران را فراموش نکن...
موج عشق تو اگر شعله به دلها بكشد
رود را از جگر كوه به دريا بكشد
گيسوان تو شبيهاست به شب اما نه
شب كه اينقدر نبايد به درازا بكشد
خودشناسي قدم اول عاشق شدن است
واي بر يوسف اگر ناز زليخا بكشد
عقل يكدل شده با عشق، فقط ميترسم
هم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشد
زخمي كينهي من اين تو و اين سينهي من
من خودم خواستهام كار به اينجا بکشد
يكي از ما دو نفر كشته به دست دگرياست
واي اگر كار من و عشق به فردا بكشد
فاضل نظری..
این وبلاگ جایی برای آرامش روح منه
و یادگاری از دوران نوجوونیم که باهم بزرگ میشیم ..![]()
نه وبلاگی برای مخاطب پیدا کردن وغیره.![]()
اگر هم تا الان خیلیا با وبلاگم همراه شدن ،دوستش دارن و مخاطبم شدن
لطف خدای مهربونمه از خوش سلیقه بودنشونه
و قطعا باعث افتخار بنده
من اصلا از آدمای همیشه غمگین بی حوصله و بدبین خوشم نمیاد
چون انسان و هدف زندگی زیباتر از این حرفهاست اما،
بعضی اوقات انسانها تو شرایط مختلفی قرا ر میگیرند
گاهی امیدوار، خوشحال ،بمب انرژی و
" گاهی" بی حوصله، آروم وخسته و حتی نا امید ..
.وبلاگ من هم ،نوشته های شیرین داره هم، شاید تلخ..
. اما هرکدوم از این نوشته ها برام ارزش دارن
چون هر کدوم یادگاری ازاحوالم تو ساعت های مختلف زندگیمه..
اگر تا به حال پروفایلمو تغییر ندادم
واسه اینه که منو یاد دوسال پیشم میندازه
که چقدر کوچولو تر از الان بودم و لذت میبرم،![]()
اما هر وقت بخوام تغییرش میدم.![]()
دوست عزیزی فرمودند:
بهتر ه بجای انتقاد از بدی ها،
فقط درباره ی خوبی ها سخن بگیم،
اینطوری بدی ها خود به خود از بین می رند...
100% موافقم و عاشق جملشونم، ![]()
اما وبلاگ من فقط انتقاد از بدی ها نیست
اگر نیمه پر رو ببینیم خوبی هاروهم میتونیم ببینیم
من بنا به حالم نوشته هارو مینویسم امیدوارم حالم همیشه خوب باشه
با سپاس
![]()
یادتان باشد ،
هرگز باعث گریه کسی نشوید
چون خدا اشک های او را میشمارد و
به وقتش با شما حساب میکند...
حمید مصدق خرداد 1343:
تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من با چه دلهره ای از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی و هنوز ................
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا؟؟؟؟؟؟؟
باغچه کوچک ما سیب نداشت؟!؟!
جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق:
من به تو خندیدم چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمیدانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دست من و . . .
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست که
در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه میشد ؟؟؟؟!!!
اگر باغچه خانه ما سیب نداشت؟!؟!؟
اگر زن دیگری،مرد شما را دزدید،
هیچ انتقامی بهتر از آن نیست که بگذارید
نگهش دارد
مردان واقعی دزدیده نمی شوند...
امروز با دوست جديد و بي نظيري آشنا شدم؛
كه فوري مرا شناخت
خيلي عجيب بود كه او هر چه مي گفتم مي فهميد
او به مشكلات من گوش داد
او به روياهاي من گوش داد
باهم درباره ي عشق و زندگي حرف زديم
به نظر مي رسيد او هم چنين تجاربي داشته
حتي يك بار هم احساس نكردم درباره ام قضاوت مي كند
او كاملا مي دانست چه احساسي دارم
به نظرم مي رسيد به راحتي مرا پذيرفته
و همين طور همه ي مشكلاتي را كه با آن ها درگير بودم
او وسط حرفم نپريد
احتياجي نداشت حرفي بزند
فقط خيلي صبورانه گوش داد
و از من دور نشد
من مي خواستم او بفهمد
كه اين چه قدر براي من با ارزش است
اما وقتي خواستم او را در آغوش بكشم
چيزي مرا از جا پراند
دستانم را دراز كردم
تا او را به خود نزديك تر كنم
اما متوجه شدم كه دوست صميمي جديديم
چيزي جز آينه نبود
(كيمبرلي كربرگر)
"تنهایی" را ترجیح میدهم
به "تن هایی"که روحشان با دیگریست...
پروردگارا...
مهارت مراقبت از آنچه را که به ما بخشیده ای
در قلبمان بکار زیرا ما در از دست دادن استاد شده ایم...
اکثر مردم گوش میدهند،
نه برای فهمیدن بلکه گوش میدهند برای جواب دادن...
لذتی که در پوشیدن شلوارک
بعد از رفتن مهمان ها هست ،
در انتقام نیست !![]()
![]()
سکوت رساترین فریاد یک زن است...
وقتی شروع به نادیده گرفتن شما میکند،
می فهمید که واقعا صدمه دیده است....
شاید گاهی خدا دلش برایت تنگ می شود
شاید هوای سرد بهانه ایست
تا تو با حجاب شوی دردانه ِ پروردگارت
آری خدا گاهی دلش برای حجاب تو تنگ میشود
هوای سرد مجبورت کرده با حجاب شوی!
ای کاش از نگاه نامحرم هم سردمان می شد
میگویند جمعه می آید ...
آری ،
روزی که بازار تعلقات دنیا را تعطیل کنیم ؛
او خواهد آمد ...
آن روزها گنجشک ها را رنگ میکردند
و به جای قناری میفروختند
این روزها هوس را رنگ میکنند
و جای عشــــق میفروشند
آن روزها مال باخته میشدی و این روزها دلباخته. . .
خدایا
تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد....
همیشه از سال اول ابتدایی تا سال آخر دبیرستان ،
یه نفر هست که سر هر امتحانی میپرسه:
“با خودکار یا با مداد؟”
مخاطبی که
جمله های وبلاگم حالتو بد کرده ![]()
برای خبر دادن باید نشونی ای از خود به جا میزاشتی
من که علم غیب ندارم![]()
![]()
.......................................
باتشکر ازانتقاد مخاطبی که
باعث شد بعد از دوسال به پروفایلم سربزنم
![]()
![]()
خدا کند
همه به جایی برسیم که هرروز بگوییم:
ای فردا هرچه میتوانی کن
که امروز را به تمامی زیسته ام....
آمین...
![]()
یکی از سخت ترین خداحافظی ها
خداحافظی با سنگیه که
از سر کوچه تا دم خونه شوتش کرده ای!!!
![]()
![]()
من می دانم
وقتی هدفی را از روی عشق دنبال می کنم،
در هر زمینه ای موفق می شوم .
پس زمان شروع همین حالا است
و محل شروع همین جا...
خدایا ، مسیرم را با نور الهی روشن کن ...
زمانی که در دودو راهی های زمین گیر افتادی
به آسمان نگاه کن
بی شک آنجا یک راه بیشتر نیست....