امشب 

در عرض چندین ثانیه  زمین به خودش لرزید 

 

و زلزله اومد ،

 

و ساعت هاست که دلهره همه رو فرا گرفته .....

 

آرامش محض من ، 

 

چقدر دنیایت شگف انگیز است ..

 

اگر نخواهی نمیشود ، اگر بخواهی میشود ، 

 

چقدر حرف با تو دارم 

 

در حال حاضر که مینویسم 

 

فِرِدی کنار من در قفس خوابیده 

 

خیلی ها در ماشین هایشان خوابیدن 

 

خیلی ها هنوز بیدارن 

 

و هیچکس از هیچ چیز خبر ندارد

 

حتی علم هم هنوز نمیداند آیا زلزله دوباره می آید یا نه ....

 

و تنها تویی دانای صبور هستی.....

 

جانان زیبا ، این بلایا را دور کن از همه ، 

 

امشب مادر ها محکم تر از همیشه  نوزادان را در آغوش کشیده اند ...

 

مراقبمان باش، مراقب همه ی آدم ها و خانواده هایشان   ،

 

ای آرامش بخش

سلام جان جانان، 

 

خدای زیبای من .‌...

 

هرکی تو رو تو تک تک لحظه ها ش داره خوشبخته 

 

وقتی هستی سرشار از آرامشم ....

 

یا رب امشب برایم نم باران بنویس ....

 

 

 

 

رفیق شفیق  کم بیا دنبااال من( با لحن آقاسی بخوان ، خواننده ی محبوبت)

 

به چه زبانی به تو بگویم.خندهههه

 

ای که تو مرا کشتی  

 

 

این آدرس مرا از کجا یافت کردیو نابود کردی مرا . خنده. 

 

 برو بخواب خواب نمونی فردااا 

 

وعده ی دیدار ما ، فردا ساعت ۵:۳۰

 

محله ی بالا نشین ها

 

از دانشگاه برگشتم ، 

 

کنار بخاری نشستم ،

 

به فکر فرو رفتمممم

 

امروز یه فیلم مشهور  درام خارجکی دیدم 

 

دلممم میخوااااااد بلند بلند گریه کنمممممم. 

 

واااای خدااااا

 

تو اینکه فیلم بی نظیر بود حرفی نیست ، 

 

اما آخرش بدجور اشکمو در آورد 

 

بغض عجیب 

 

الان شدیدا نیاز دارم

 

یکی باشه فیلمو باهاش تجزیه تحلیل کنم . خنده. لبخند .دوباره بغض

 

فصل جدید فرار از زندانم در حال حاضر دستمه ، 

 

به به و به به 

 

بالاخره قسمت شد ببینم 

 

آخرای ترمم هست مثلا 

 

باید درسم خوند .خنده

 

درود بر این فیلم ها که همیشه وقت امتحانا سرو کله اشون  پیدا میشه .

 

 

 

خالق باران آرامش بخش سلام....

 

امروز دانشگاه نرفتم ، 

 

حالم مساعد نبود .

 

در حال حاضر ، کنار پنجره ی آشپزخانه نشسته ام ، 

 

در تاریکی و سکوت مطلق ، 

 

به سمفونی بارانو شیروانی ، 

 

گوش میدهم و 

 

و آسمان قرمز  شگفت انگیز را نظاره میکنم ......

 

ذهنم عصبانی هم هست ، 

 

آدم گاهی اوقات از بعضی آدم ها ،

 

انتظار بعضی رفتار هارا ندارد ، 

 

چه میشه کرد ، بگذریم

 

 

شب نشستن های پاییزو زمستونو دوست دارم ، 

 

صحبت های عمه ها از گذشته رو دوست دارم ، 

 

دیشب درباره ی جنتلمن زیبای من صحبت میکردن ، 

 

بابای دوست داشتنی ام .....

 

خوشحالم که بابای من بودی خوشتیپ من 

 

مدت هاست وقتی از هشتگرد(منطقه ای نزدیک خانه ی ما ) 

 

بر میگردم ، 

 

چشمم به تابلوی شرکت فخر ایران می افته، 

 

جایی که بابای دوست داشتنی من حسابداریشو بر عهده داشت ، 

 

رئیسش آقای نمازی بود ، 

 

بیمارستان نمازی در  شیرازم که در حال حاضر کشت بافتو انجام میده ، 

 

برای ایشونه ، 

 

این شرکت ذهنمو درگیر کرده ، 

 

چقدر آدم های خوبی وجود داشتن ، 

 

چقدر کار های نکویی از خودشون به جا گذاشتن ، 

 

به سرم زده با دایی برم شرکت فخر ایران سابق 

 

جایی که بابای مو قشنگم از مدت ها اونجا بوده ،  

 

یه حس غریبی دارم به اونجا، خیلی وقته نرفتم .

 

درباره ی فخر ایران فعلا تا  همینجا ، 

 

بگذریم 

 

آدم هایی که با عکس های پروفایلشان باهم صحبت میکنن ، جالبن ....

 

لبخند . 

 

این قضیه رو حس کردم ،

 

 

خب چشمان خواب میطلبه ،

 

شبتون معرکه 

 

 

 

 

 

 

 

 ،

 

 

 

 

 

 

عم