از چرخ ریسک تورانی به بالابان  

صبحت بخیر  ریش هایت را بزن 

 

 

 

شعر

 

شعر را در روز نتوان آنچنان زیبا سرود 

 

 شاعران شب ها قلم هاشان قیامت میکند ....

 

 

بجنگ واسه ی لبخندی که این روزا کمه

یه چیزی میشه دیگه   غصه هاتو بس کن 

یه چیزی میشه دیگه حالتو عوض کن ،

(از این قسمت آهنگ شیرجه میزند به این قسمت ) 

بجنگگگ واسه ی  لبخندی  که این روزااا کَمه 

کاملا مشخصه این آهنگ رضا صادقی،این موقع شب  افتاده تو  سرم یا بیشتر توضیح بدم ؟ خنده

ولی قشنگه ، اگر نشنیدید که بعید میدونم؛  بشنوید .

 یه چیزایی  دلگرمی روزِ  ،

یعنی تو  هرچقدرم خسته باشی یا حالت بد باشه  حالتو خوب میکنه ، 

کورسوی امیدِ ... مثلا چی ؟ 

مثلا چایی،  مثلا  آدمای خوب که پاک نمیشن از روان ، 

مثلا شیرجه زدن در رختخواب ، 

 

 مثلا خیلی چیزا ...  فعلا  تا همینجا  

 

 از این کور سو ها  توام بگو 

 

 

 

 

 

 

چشم ها را می بندم ، 

 

باران شنیدنیست ....

اون روز که داشت صحبت میکرد ، 

ازش پرسیدم به عنوان یک ایرانی؛

  یک بیت از حافظ بخون .

گفت هیچی یادم‌نمیاد ... گفت برای خودم متاسف شدم 

 

از اول فردوین یه قراری باهام گذاشت ، 

 

 گفت هرشب  هر کدوممون  یه شعر  بخونیم و برای هم بفرستیم 

 

 گفتم عالیه ... 

 

امشب برام فرستاد

 

یار با ما بی وفایی می کند

بی گناه از من جدایی می کند

شمع جانم را بکشت آن بی وفا

جای دیگر روشنایی می کند

می کند با خویش خود بیگانگی

با غریبان آشنایی می کند

جوفروشست آن نگار سنگ دل

با من او گندم نمایی می کند

یار من اوباش و قلاشست و رند

بر من او خود پارسایی میکند ....

 

گفتم  هوای حوصله  رعدو برقیست ؟ 

خندیدو گفت 

 با کسی که  بهت دروغ میگه چیکار میکنی ؟ 

گفتم بستگی داره ، 

گفت  بدترین ورژنشو تصور کن 

گفتم  برای مدتی بهش اجازه میدم  به کارش ادامه بده

گفت چرا ؟ 

 چون  با خیال راحت بذارمش کنار...

 

خنده ی تلخی کرد و  

 

گفت تو رابطه ی دوستی  با کسی که  بیشتر اوقات:

می کند با خویش خود بیگانگی

با غریبان آشنایی می کند، چیکار میکنی ؟ 

 

_ میذارم  برای همیشه با غریبان آشنایی بکند 

 

میگه   چرا نگهش  نمیداری ؟ 

 

چون  من قرار نیست کسیو به زور نگه دارم ، 

بهترین  خودم تو رابطه ام خواهم بود  و براش خواهم جنگید 

 

اما زمانی که  براش بودن  یا نبودنم مهم نباشه قطعا این آدم‌  یک آدم معمولی خواهد بود برام 

 

عشق باید حال تورو خوب کنه ، باعث نگاه زیبای تو به دنیا بشه 

نه اینکه   اون  به تو به چشم  وقت  اضافه نگاه کنه و تو به اون ؛ به  چشم زمان طلایی زندگیت . 

 

میگه اوه اوه خیلی جدی شدی؟ 

 

_ چون خیلی وقت داری به خودت پنالتی  میزنی ... 

 

یه جایی ادامه دادن اشتباه محض ، 

و گول زدن خودِ نزار به اون درجه برسی .(چشمک لبخند)

زیبا سلام ، هوای حوصله  خوب است.. لبخند

 

میگه به نظرت صمیمیت یعنی چی ؟ 

 

به نظرم یکی از قشنگ ترین تعریف های  صمیمیت رو

از زبون مدیسن دوست کِیت تو سریال this is us شنیدم ؛ 


 گفت صمیمیت یعنی :

اینکه اجازه میدی طرف مقابل بد ترین  جنبه وجودت و عمیق ترین  ترس هات رو  ببینه ؛

بدون اینکه  بترسی ... بله، بدون اینکه بترسی ... 

 با این تعریف  دایره ی صمیمت  آدمی  محدود میشه اما  به نظرم تعریف درستیه

 

به ‌قول امیرعلی ق  ؛ آدم‌باید حداقل یکیو داشته باشه  ،

پیش اون آدم خود واقعیش باشه . 

اگه دیدی پیشش خودتی ، پیشت خودشه ،  میشه گفت صمیمی 

وگرنه بقیه اش فقط حرفه.... حرفه رو هوااا ‌. لبخند 

 

پی نوشت  : با تو آروم‌ترین جهانم .....

مراقب همه ی آدمای دوست داشتنی زندگی که  بنا به دلایلی باید از ما دور بشن باش  که تو بهترین حافظی ....

نمی دونم گیم آو ترونز یادتونه یا نه؟
دیدین اصلا؟

فصل آخر، شب قبل از جنگ با شاه

شب، همه فکر می کردن فردا می میرن،

تقریبا همه شان در یک چیز برابر بودن،

تقسیمِ مساوی مرگ.

شب قشنگی بود، همه اونهایی که تو قلعه بودن با هم خاطره داشتن،

یه زمان دوست بودن، یه زمان دشمن.

یکی اسیر بود یکی زندان بان، با هم عشقبازی کرده بودن، جنگ کرده بودن، دسیسه کرده بودن ولی فردا یک چیز قطعی بود:

احتمالِ مرگ.

برای همین تصمیم گرفتن خوش بگذرونن...

بهترین سکانس گات بود با این ترانه.

البته فرداش نه دنیا به پایان رسید و نه کسی مرد ولی شب قشنگی شد.

شاید دنیا شبیه اون سکانس شده،

هر چند بشر سخت  تر از این حرفهاست که کرونا مرونا بتونه آسیبی بهش بزنن ولی همین یه نیمچه ترسی که هست چقدر خیلی چیزها رو بی ارزش کرده و خیلی لحظه های ساده رو زیبا.

چقدر دلمان برای شادی های کوچک و اتفاقاتِ روزمره تنگ شده،

برا کافه ها، برا یه بستنی کنار خیابان، برا بغل کردن رفقا، پدر مادر، برا فوت کردن یه تیکه نان که افتاده رو زمین و خوردنش.


کرونا قطعا می گذرد ولی خیلی چیزها باهاش جابه جا میشه، دنیای بعد از کرونا مدتها دنیای قشنگتری خواهد بود.

 

مرتضي عباد

اسمشان  را گذاشته ام آدم های بهاری 

آدم های  بهاری دیگر چه فرقه ای هست ؟؟ خواهم گفت...

تمام دنیای مجازی را بستم ، 

موهایم را بافتم 

کلاهم را به سر  گذاشتم  و رفتم در حیاط

تا ببینم با این وضعیت ، بهار هنوز  هم زیبا  هست ؟؟؟

گفتم این بار باید با سخت گیرانه ترین حالت ممکن نگاهش کنم ،

به زودی ذوق نخواهم کرد ، 

با ذره بینم نگاه کردم  ، هنوز هم گل های صورتی اپسیلونی حیاط 

با قشنگ ترین حالت ممکن  نمایان شده اند ، 

همانجا یاد حرف گلشیری افتادم ، 

حق با بهار بود، با همان ساقه‌های لخت.

بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به  رغم ما ادامه می‌دهد.

خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما  نبسته‌اند...

 

حال او یک آدم بهاری است ...

 بهش زیاد  نگاه  کرده ام  ، 

 برام همیشه آدم محترمی بود ....

 

میدونست که معمولا رو پای خودم هستم ، 

 

اما کنار او  برای  مدتی  میتونستم  با خیال راحت بهش تکیه کنم ....

 

آرامش قشنگی همیشه تو صورتش هست ، 

 

تو بدترین شرایط هم  خودشو نمی بازه ،

 

  لحنش بی ادبانه نمیشه، یادم نمیاد هرگز فریادکشیده باشه  ،

 

تو این شرایط کرونایی ام قشنگ ترینه،  

 

به اینجور آدما میگم آدمای بهاری 

 

دیدی هر اتفاقی هم تو دنیا بیفته  گل های بهار بازم قشنگه ؟

 

دیدی هر اتفاقی هم تو دنیا بیفته بهار هیچوقت گل دادنشو به تاخیر نمیندازه؟

 

دیدی بالاخره لبخند به لب آدما میاره ؟

 

واسه همین میگم  جز آدم های بهاری...

 

این آدماام تو بدترین شرایط هیچوقت آرامششونو از دست نمیدن 

 

یه چیز قوی تو وجودشون دارن ، به نام قشنگ ادامه دادن ...

 

ادامه دادن خالی نه ، قشنگ ادامه دادن ....

 

وهمیشه کورسوی امیدی هستن واسه دیگران ...

 

 توام از این آدم های بهاری  دیده ای ؟ 

 

 

پی نوشت : عید همگی مبارک 

 

 

چند تا چالش با هم بریم ؟

  هرروز 8تا لیوان آب بخوریم 

 تا آخر سال سیکس پکو ردیف کنیم.

هرروز یه فرق خوب با دیروز داشته باشیم ،هرچیزی که خوندیم ، دیدیم ، که به ما چیزی اضافه کرده بود  رو اینجا بنویسیم ....

 

 

 

 

 

 

زیبای بی همتای من  سلام ،

 

هوای حوصله دراز کشیده است...

 

مه همه جا را فرا گرفته ، 

 

خواب چشمانش را فرا گرفته اما میل به نوشتن دارد ....

 

فعلا تا همینجا . لبخند