بهم گفت چی بخونم؟  گفتم یک عاشقانه ی آرام .

 

اولشا خوند  گفت اصلا خوشم نیومد . 

 

ماه هاا گذشت گفت چی بخونم ؟ گفتم یک عاشقانه ی آرام 

 

گفت نمیفهممش گنگِ 

 

  بعد از دوسال گفت میخوام بخونمش 

 

 بهش گفتم اولاش صبوری کن بعدش یه احساس قشنگی رو درک میکنی .

 

یک دید متفاوت ....

 

حالا میگه عالیه . میگه فکر کن تو اردیبهشت وسط رعد و برقای  قشنگ بهاری من بودمو  ،  یک عاشقانه ی آرامو بوی بارون .... لبخند

  

به قول نادر ابراهیمی که میگه؛ 

 

"خوبِ من،هنر در فاصله هاست…


زیاد نزدیک به هم میسوزیم.


زیاد دور از هم یخ می زنیم،


تو نباید آن کسی باشی که من میخواهم،


و من نباید آن کسی باشم که تو میخواهی.


کسی که تو میخواهی بسازی یا کمبودهایت هستند، یا آرزوهایت.


من باید بهترینِ خودم باشم برای تو،


تو هم باید بهترینِ خودت باشی برای من.


زندگیست دیگر…همیشه همه ی رنگ هایش جور نیست.


همه ی سازهایش کوک نیست


حواست باشد به روزهایی که دیگر برنمی گردد…"

 

 

به نظرت کدوم قسمت رابطه ای؟ یخ یا در حال سوختن؟؟