چشمانش  به روز  جدید  باز شد

 

موسیقی را پخش کرد ؛ 

 

 موهایش را از بالا بست ، 

 

روی انگشتان پا  ، باله کنان  به سمت پنجره رفت 

 

با لبخندی از این ور لپ تا  آن ور لپ ،پرده هارا کنار زد ، 

 

 انعکاس  نور ،  روی گونه هایش افتاد، 

 

موسیقی در بطن خانه جریان پیدا کرده بود ،

 

  روی انگشتان پا  رقص کنان  کتری را روشن کرد، 

 

صدای کتری ،  موهای  زیبایش ، رقص کودکانه اش  لبخند را روی صورت همه نشاند...

 

صبح دلنشینی ساخت 

 

به تنهایی صبح دلنشینی برای تمام خانه ساخت.... 

 

هوای حوصله  در این خانه زیبا است ... 

 

موهایتان آشفته ،  یا از بالا بسته شده فرقی ندارد ،

 

روی انگشتان پا رقص کنان به سمت  شروعی دوباره برویم... 

 

لبخند. چشمک