زیر آسمان  آبی دراز کشیده بود

 

خورشید را پشت دستش قایم کرده بود 

 

از لای انگشتانش ،  خورشید را  پیدا و پنهان میکرد، 

 

شیطنت و ارامش خاصی در او موج می زد، 

 

فکر می کرد  ، فکر.....