گوشیو که گذاشتم کنار،
گفت به چی داری فکر میکنی ؟
_به موجود حسودی که داره در من پرورش پیدا میکنه ،
میدونست هیچوقت به کسی حسادت نمیکنم . با چشمای گرد شده گفت این کیه که تو داری بهش حسادت میکنی ؟
_ به همه آدمایی که بیشتر از من میبیننش....
خندید، گفت این خوبه که یعنی نشون میده یکیو خیلی دوست دادی ،
گفتم نه ، این موجودی که داره در من رشد میکنه رو دوست ندارم ...
_تمام کسایی که بخواد بیشتر از من، بهشون توجه کنهرو دوست ندارم .
_ تمام کسایی که بخواد با اوناام ،مثل من گرم باشه رو دوست ندارم.
گفت حتما دخترم باشه دیگه بدتر ؟
_ آره .( لبخند از اینور لپ تا آن ور لپ )
خندید و گفت صداقتتو دوست داشتم .
گفت تا به حال بهش گفتی ؟
_اینا مسائل احساسی وقتی بخوای بگی و بدونی با جوابای منطقی روبه رو میشی ، و طرف مقابلتو محدود کنی معمولا نمیگی سعی میکنی رفعش کنی .
میگه خودت میتونی رفعش کنی؟
_ به سختی ؛حساسیت و خودخواهی خاصی پیدا کردم. نباید با هیچکس مثل من باشه.خنده. و این رو به اجبار دوست ندارم؛ باید خودجوش باشه .
گفت مریم این خوبه که ادم رو یکی این همه حساس باشه،
گفتم دیدگاهامون یه کم باهم فرق داره ، دوست داشتن باید طوری باشه دلت قرص باشه ، دلت نلرزه از دوست داشتنت ، نباید این همه حسادتتو بر انگیخته کنه، بیشتر باید آرامش بده بهت ، باید مطمئن باشی هرجاام باشه ، در نبود توام هیچکس جای تورو نخواهد گرفت ، نه صرفا وقتی بودی، باشه ....
لبخند زد ، گفت راست میگی همچین عشقی سرشار از آرامش ، به دور از چک کردن های دائم، شک و دودلی...
گفت به نظرت کی ادم به این درجه از رابطه میرسه ؟
زمانی که ادم از انتخابش مطمئن باشه ،باهم صحبت کنن درباره ی تمام مسائل ، شناخت پیدا کنن نسبت به حساسیت های هم ، دوتا دوست خیلی صمیمی باشن باهم. خیلی چیزا تو ذهنم هست بیشتر باید فکر کنم درباره ی این سوال ....
کنار پنجره ایستادم ، آسمون انگار حالش خوبه .... لبخند.
میگه به چی فکر میکنی ؟
_به ۱۵ روز زندگی بدون فضای مجازی
باید بشم همون مریمی که میخوام این مریمو دوست ندارم .
از امروز ؟ نه از ۲۷ خرداد .
از امروز زمینه اش رو میچینیم . روزی دوساعت در روز . لبخند .
هروقت دیدی آروم نیستی از دور خودتو نگاه کن و دنبال راه کار باش. لبخند . چشمک
شتاب نکنید،