کارای فردا رو تا حدودی ردیف کردم
کتابامو روی هم گذاشتم
دستی به موهام کشیدم بافتشو باز کردم
انگار رها شدم از تمام تعلقات دنیا. لبخند
برنامه ی سبز واتساپو باز میکنم
نوشته ؛ این همون آدمی که مطمئنم دوستش دارم
متناتش، صحبت کردنش این که ساعت ها انگار باهم صحبت داریم،
آرامشی که کنارش دارم ،
نوشته،
مریم ، دوستش دارم...
لبخند از این ور لپ به آن ور لپ کشیده میشود....
خوشحالم برایش خیلییی ....
خواب چشمانم را فرا گرفته ِِِِِ ادامه اش باشد برای بعد ،لبخند.
فقط ،
دورترین نزدیک من ،
مراقب خودت باش و در این هوای زیبای پاییزی لباس گرم بپوش .
شب بخیر
با
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۹ ساعت 23:39 توسط M@RY@M
|
شتاب نکنید،