کارای فردا رو تا حدودی ردیف کردم 

 

کتابامو روی هم گذاشتم 

 

دستی به موهام کشیدم بافتشو  باز کردم 

 

انگار رها شدم از تمام تعلقات دنیا. لبخند

 

برنامه ی سبز واتساپو باز می‌کنم

 

نوشته ؛   این همون آدمی که مطمئنم دوستش دارم 

 

متناتش،  صحبت کردنش این که   ساعت ها انگار باهم صحبت داریم، 

 

آرامشی که کنارش دارم  ،

نوشته،

مریم ، دوستش دارم...

 

لبخند از این ور لپ به آن ور لپ کشیده می‌شود.... 

 

 خوشحالم برایش خیلییی ....  

 خواب چشمانم را فرا گرفته ِِِِِ ادامه اش باشد برای بعد ،لبخند.  

 

فقط ،

 

 دورترین نزدیک من ،

  مراقب خودت باش و در این هوای زیبای پاییزی لباس گرم بپوش . 

 

شب بخیر 

 

با