تابستون بود

 

دراز کشیده بودم تو ایوون  ستاره هارو میدیم 

 

 که دائم  برای گوشیش پیام میومد 

 

دنگ دنگ دنگ 

 

بهش گفتم خب جواب بده ، 

 

گفت نه ؛ به این یکی باید دیر جواب بدم اینجوری بیشتر قدر میدونه ،

 

دوباره پیام اومد، این سری  تندو سریع جواب داد ، 

 

خنده ام گرفت ،

 

گفت این شوخی نداره حواست بهش نباشه  قهر میکنه 

 

بهش میگم ، اینا کی هستن؟ 

 

میگه : دوستای اجتماعیم

 

دوستای اجتماعی که  از هرکدومشون خوشم بیاد باهاش صمیمی تر میشم 

بهش میگم این همه؟؟ 

گفت من از آشنا شدن با آدمای جدید لذت میبرم میگه  هر آدم مثل یه  

کشوره منم عاشق جهانگردی ام ...

 

 دوباره  دنگ دنگ دنگ صدا میاد، 

میگم بابا جوابشو بده،

_ میگه مریم این از چشمم افتاده ،  هرکاری میکنم  دیگه برام جذابیت اولیه رو نداره ‌

چرا ؟  

_ نمیدونم ، زیادی ابراز احساسات میکنه ،یه کم حواست نباشه  تو محضری به زور عقدت میکنه 

مگه همینو نمیخواستی؟یادمه خیلی دوستش داشتی 

 

_ نه این دیگه شور احساساتو در آورده . دختر باید یه کم بی محلی بلد باشه ، جذابو دست نیافتنی 

 

گفتم چطوری دلت میاد همزمان با همه باشی ؟ 

 

گفت مریم جان  هر آدمی حق داره بهترینو انتخاب کنه 

 

سرمو برگردوندم دوباره به آسمون نگاه کردم 

 

 میگه  نظر تو چیه ؟ 

 

میگم ؛ حالم از این همه خود خواهی، بی اخلاقی ، بی تعهدی به هم میخوره ..... 

میخنده ....