همشون سیبیل در آوردن و

صداشون به طرز جالبی تغییر کرده.... 

قداشون  یا هم قد منه یا  از من  بلند تر شدن ....

تنها چیزی که تغییر نکرده اینه  که با اون صدا  ، سیبیل، و قد و قامت تغییر کرده  هنوز همشون  منو آبجی مریم صدا میکنن .....

یه طناب  از این ور تیر به درخت  توت بستن  و یه زمین والیبال برای خودشون درست کردن .... 

 

امروز وقتی داشتم میرفتم  پیاده روی ، دیدمشون..... 

 

شدیدا دلم برای  زمین  والیبال خودمون و بازیمون تنگ شد .... 

 

بهشون گفتم  یه دور میزنم و میام  باهاتون بازی می‌کنم

تصور کنید با صداها ی کلفت  همشون گفتن  ایوللللللل . لبخند 

 

چند سال پیش خودمون والیبال بازی میکردیم  ، واقعیتو بخوام بگم  

افتضاح بودیم . خنده .  

هنوز سرویس های افتضاحمونو یادم نمیره ....  

پسرای تیممون عالی بودن  و ما تنها دخترای تیم بودیم .... لبخند . 

 

یه روز اومد   بهمون گفت اگر زورتون نمیرسه اینجوری  سرویس بزنید

 

دستتونو صاف کنید  و با این قسمت دست بزنید  زیر توپ .... 

 

برای اولین بار  تونستیم  توپو مستقیم هدایت کنیم  ...

 

هنوزم میتونم بگم اونا جز مهربون ترین و بهترین پسرای  تیم بودن... 

 

هیچوقت  با اون بازی افتضاح ما نگفتن  بیرون باشید ما همیشه باهاشون بازی میکردیم .... لبخند 

 

حالا امروز وقتی  اومدم  تا با پسرای کوچولوی  محله که حالا مردی شدن واسشون بازی کنم، دقیقا  همون خاطرات مرور شد.... 

 

راستشو بگم  زورم نمی‌رسید  مثل اونا  سرویس بزنم ...

میدونی  گاهی مهم نیست چقدر  زورت  میرسه  یا چقدر ضعیفی، 

مهم اینه کی پشتت وایستاده و چطوری  بهت انرژی میده ....  

مرد کوچولو های امروز  پشتیبان خوبی بودن .... خیلیی خوب و  خوش اخلاق.... 

 

با دوتاشون  ساعت ها میتونم صحبت کنم  به قدری دوست داشتنی و دانا هستن ...

 

امروز  خاطرات  واسم مرور شد ....

 

راستی تو چقدر  تکیگاه خوبی برای طرف مقابلت هستی؟ طوری که دلش قرص باشه  هرچقدرم ضعیف باشه.... 

 

فعلا تا همینجا