یک قاب عشق
کتابو بستم
بافت موهامو باز کردم و میخواستم بخوابم که
چشمم افتاد به تابلوی اتاقم .... دوساله که از قشنگیای اتاقمه
و هربار میبینمش دوست دارم چند دقیقه وایستم و نگاهش کنم...
از سرجام بلند شدم و رفتم رو به روش ایستادم....
نوشته :
مثل دریایی سر به زیر و آرام
راه دنیا را برای امیدی دیگر
یلدا گونه به درازا کشاندی نه سرسری
ماه نو از آمدنت مانده است در ابهام
و
من ما بین هر حرفت از وجودت خوشحالترینم
لبخند
این تابلو برای من پر از شگفتیه....لبخند
حروف اول هر جمله به هم بچسبه میشه اسمم
حروف آخر هر جمله هم بچسبه باز میشه اسمم
پایین این نوشته ها یه بارکد هست که که لینک آهنگ مورد علاقه امه.
و طرح بالای این تابلو معرکه اس.....
من میتونم ده صفحه درباره ی این تابلو بنویسم اما همیشه تو دلم ذوق کردم از داشتنش....
این فقط یه تابلو نیست ، هربار میبینمش بهم خیلی چیزا یادآوری میکنه...
گاهی تو ماکسی مومی از عشق رو تجربه میکنی که دیگه میتونی به راحتی متوجه بشی کدوم ها مینی موم وپوچن...
هرروزی که یه چیز جدید از رابطه های مختلف و آدم های تنوع طلب میشنونم و می بینم این تابلو به من نشون میده مریم هنوز هستن آدم های ناب که بوی انسانیت بدن ....
من آدم خوشبختی هستم ....
یه روزی بیشتر خواهم نوشت ...
چشمانم خواب می طلبد
شتاب نکنید،