تولدشه....
تقریبا باهم سی و خورده ای اختلاف سنی داریم
اما از بچگی همیشه به من میگه" مریم مامان"....
به من خیلی چیزا یاد داده اما هنوزم که هنوزه من مریم مامانشم.لبخند.
اون روز وسط اینکه داشتیم لباس شویی رو تو حیاط جابهجا میکردیم
وسط این که بعضی ها به خاطر سنگینی وسیله ها معمولا اخم میکنن و غر میزنن ،
با لبخند گفت رنگ پله های حیاط کارِ مریم مامانه ؟
خنده اومد رو لبم گفتم آره ... گفت خیلی قشنگ شده ....
همونجااام بهم یاد داد مهم نیست یه کار چقدر سخت باشه میشه وسطش باهم صحبت کرد و جو سنگین و سختو به لبخند تبدیل کرد.
یه دفعه به کلمه ی مریم مامان دقت کردم ،بعضی وقتا یه چیزایی واسه آدم عادی میشه ... پیش خودم گفتم اااا مریم مامان ... هنوزم به من میگه مریم مامان چه واژه ی جالبی .... لبخند .
اون واسه تبریک تولد همه خودش متن رو مینویسه .... هیچ متنی رو کپی نمیکنه،
مثلا برای تولد من این متن بامزه رو نوشته بود:
سلام ایام بکام؛
بهاراولین فصل سال است با آمدن بهار همه چیز جدید میشود
دراول ماه بهار آرام آرام آن هایی که به خواب زمستانی رفتن ازخواب بیدار می شوند در ماه دوم شکوفهها باز میشوند یکی از یکی قشنگ تر و زیبا تر ، در ماه سوم همه ی آن شکوفه ها به میوه های خوش رنگ وخوشمزه تبدیل میشوند وهمه آفریده های خداوند از آنها استفاده میکنند و لذت می برند....اما خداوند مهربان درماه سوم یک میوه تک وخوشمزه زیبا به خانواده خونه باغیها اعطا کرده و آن کسی نیست به جز "مریم مامان" تولدت مبارک عزیزم
خب من بعد خوندن تبریک تولدش ضعف کردم . لبخند
خلاصه برای تولد همه خودش مینویسه با خلاقیت خودش ،...
برای هر آدمی عینکشو میزنه، فکر میکنه ، وقت میزاره و مینویسه...
حالا امروز تولد خودشه ،گروه خانوادگیمون خیلی برام جالب بود...
همه براش از ته دلشون یه متن نوشته بودن ، بدون هیچ اجباری
همه ی متنا دلی بود ، بدون هیچ کپی یا تبریک های الکی ...
هرکی هرچی از دلش بر اومده بود نوشته بود ...
به نظرم جز قشنگترین تبریکا بود ...
میدونی وقتی یه آدمی برای آدم مینویسه خیلی ارزش داره خیلیییی...
خوش حالم مریم مامانشم، خدایا همیشه مراقبش باش...
مریم مامان خیلی دوست داره ... لبخند
بمونه به یادگار که یادم نره چه چیزای خوبی بهم یاد داده...
شتاب نکنید،