بهش گفتم   پولو  خودِ  ما آدما درست کردیم ، 

بیا یادمون باشه هیچوقت بنده ی پول نباشیم....

نگام کرد و لبخند زد 

گفت  به نظرت پول بده ؟

گفتم نه ، منم پولو دوست دارم ، اما اگر باعث بشه انسانیتو حال خوبمونو بذاریم زیر پا  بده، خیلی بده .... 

گفت:  به نظرم  آدم پولدار با آدم ثروتمند  فرق داره ،

ثروت واقعیه دنیا    عشق و  خوبیه که تو وجودِ هرکیه... 

خیلی از آدما پولدارن  اما ثروتمند نیستن....

دوستش داشتم چون  همه چیز رو فراتر از زندگی  معمولی می دید...

دستشو محکم گرفتمو  لبخند زدم ...

این شد ملکه ی ذهن هر دوتامون.... لبخند . 

به نظرم دنیا به یه چیزی فراتر از پول احتیاج داشت  ....

 

این روز ها   آدما  های مختلفی  تو خونه  رفت و آمد داشتن... 

چیزای عجیب  زیاد دیدم ... 

یه قسمت کوچیک اما واجب  خونه نیاز به کاشی کار داشت...

هرکی میومد میدونست  وضعیت  طوری که باید هرچی سریعتر این قسمت درست بشه ... 

اما  هرکی یه چیزی میگفت ... 

میگفتن   وقت گیره نمیصرفه ...

میگفتن   دستمزد  دومترو نیم جارو   ۸۰۰  میگیریم  دستمزد یه روز کاری .... از آدمای خسیس  اصلا خوشم نمیاد  اما  ارزش هر کاری رو هم تقریبا میدونم ... 

میخواستن قبول کننم  با اکراه قبول میکردن .... 

با اکراه کار کردن رو هم نمی‌پسندم.... آقا جون همیشه میگفت کار با اکراه  باشه  به دل نمیشینه از جون مایه گذاشته نمیشه.... 

باورم نمیشد  وجدان و خوبی  آدما این همه کم شده باشه ...  

تا امروز ... 

بهش میگن بَگی ... 

 امروز بعد دیدنش  وسط  سرشلوغیاش  و قبول کردنو کار کردنش

فهمیدم آدمای خوب هنوز هستن.... 

بهش میگن بَگی اما اسمش محمدِ ...  

به نظرم  آقا محمد یه آدم ثروتمند.....خیلی ثروتمند...

شاید اون ندونه چه تاثیری تو ذهن من تو اوج نا امیدی گذاشت ... 

اما باعث شد بازم  به دانش آموزام   با خیال راحت بگم  دنیا هنوز آدمای خوب داره....

و مطمئن تر بشم دنیا به یه چیزی فراتر از پول احتیاج داره ....