مهربون ترو مهربون تر
من همیشه عاشق کار های تحقیقاتی تو آزمایشگاه بودم
و اون عاشق کارایی که با مردم سرو کار داشت....
گفت:
تو درونگرایی یا برونگرا ?
فکر کردم ....
یه خلوته بسیار دنجی برای خودم دارم که نباید خدشه دار بشه
و حال یه شغلی دارم که شدیدا به یک آدم برونگرا نیاز داره
باید بتونی صحبت کنی وقتی اصلا دل و دماغ نداری
و من در تعجبم چطور تونستم از پس این شغل بر بیام ...
اونا بهم میگن تو آدم بسیار برونگرایی هستی
اما هیچکس از درون من خبر نداره.... لبخند میزنم و رد میشم
نشستم کنار پنجره ی آشپزخونه و چای میخورم
به دنیای خودم نیاز دارم ....به دور از هرگونه مدرسه ای
دنگ دنگ برای گوشی پیام میاد ....
دانش آموزمه..
پیام فرستاده خانم معلم خیلی دوست دارم دلم برات تنگ میشه آخر هفته ی خوبی داشته باشی ....
این جمله اش نه تکلیفیه که باید بفرسته و نه من ازش خواستم
اون با قلب قشنگش فرستاده ...
وسط خستگیم لبخندو رو لپام میاره....
امروز وسط کلاس خانم مدیر سه تا از شاگردای پارسالمو آورد گفت اینا از صبح میخوان شمارو ببینن
و من با تک تک سلول هام لبخند زدم ....
نمیدونم دقیق درونگرام یا برونگرا
فقط میدونم عاشق بچه هام ....
اونا هرچه قدر بهشون محبت میکنیو درک میکنن ....
مهربون ترو مهربون تر میشن
شاگردای من پسرن ...
امیدوارم تو آینده ام همینطور محبتو درک کنن
و اولین نفر زندگیشون کسی بشه که محبتشون رو درک کنه ....لبخند.
بچه ها قشنگترین موجودات روی زمینن ...
این روزا خسته ام خیلی خسته اما قلبم به وجودشون گرمه خیلی گرم..
به محبت واقعیشون به دور از هرگونه سیاستی ...
چهارشنبه های خونه رو دوست دارم ،
یه دنج آرومه برام ...
کار های مدرسه به پایان رسیده
و من میتونم شیرجه بزنم تو خلوت شیرین خودم...
تو تاریکی و سکوت شب
wedding of love گوش میکنم....
چشمامو میبندم و این لحظه رو با تمام وجودم لمس میکنم ....
زیبا مراقب همه باش❤
شتاب نکنید،