محبوب من!

ما تا زنده‌ایم با هم شریکیم؛

در آفتاب، در ماه، در ستاره‌‌ها، رودخانه‌ها، خلیج‌فارس‌مان،

دریای مازندران گرامی، کوه دماوند، اکسیژن، نسیم‌ها…

این‌ها همه ملک مشاع ماست....


محبوب من! من می‌دانم پاییز یک روز با ارابه زرینش مرا به دورها خواهد برد.

هنگامی که با همیم، همه چیز بسیار است. شما کجای جهان‌اید؟

شادی‌های من پیش شما چه می‌کند؟

چرا همیشه شما را می‌بینم، عروسی زمین و آسمان است؟


محبوب من!

در مدرسه به ما الفبا را یاد نداده‌اند که با آن دکتر و مهندس و مانند اینها شویم.

الفبا را یاد داده‌اند تا ما با هم حرف بزنیم و با حرف زدن باهم زلفی گره بزنیم و قربان صدقه هم برویم.

ما در قطاری هستیم که نمی‌دانیم کجا می‌رود،

کدام ایستگاه پیاده می‌شویم. به جای غصه خوردن،

بهتر است با هم برویم در بوفه ی قطار بنشینیم و با کسی که دوست داریم حرف بزنیم......

 

بی نظیره بی نظیر ....

لبخند