چقدر سخت است
هم امیدورا باشی و هم ناامید ناامید
و لحظاتی که غرق ابهام می شوی
دریای دلت نیز طوفانی طوفانیست
و چقدر اسکی سواری روی موج های زندگی
سخت و خطرناک است
واین موج ها یکی پس از دیگری از سرم می گذرند
بر بالایی موجی اسیر طوفان شده ام
هوا نیز تاریک است
لحظه ایی نور امید وار کننده ایی وارد می شود
و لحظه ایی بعد دستانش را به نشان خداحافظی بالا می برد
وچقد ر سخت است هم امیدورا باشی و هم ناامید ناامید
منتظر معجزه ام
من به معجزه اعتقاد دارم
به نورهایی که ناگهان همه جار را روشن می کند
من به خدا اعتقاد دارم
و این شاید تنها اعتقادی باشد که در من زنده است
امیدوارم به زمانی که
نوری تاریکی مرا در هم شکند
و درونم بیرون را روشن کند
و من معتقدم به معجزه...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:50 توسط M@RY@M
|
شتاب نکنید،