کنفرانس
وقتی اولین کنفرانس دانشگام تو ترم اول
که پر از استرس و بی تجربگی بود،
مواجه شد
با صدای دست های بدون وقفه ،
و استاد از ته کلاس گفت :
"سخن چو از دل بر آید ،لاجرم بردل نشیند"
تمام خستگی و غریبگیه ترم اول از دوشم ریخت زمین
و تبدیل شد به یکی از بهترین خاطراتم، 
و من هرترم بنا به رشته ی تحصیلی ای که دارم
کنفرانسام بیشترو بیشترر شد
من معتقدم
کنفرانسو تدریس باید انقدر جذاب باشه
تا دانشجو حین درس
دلش نخواد سراغ گوشیش بره
و خوابش بگیره ...
یه کنفرانس خوب باید یه موضوع جذاب داشته باشه
وقتی داری موضوع انتخاب میکنی ام
به این فکر کن اگه یکی دیگه این موضوعو کنفرانس بده
تو سره کلاس خوابت میگیره یا برات جذابه؟ 
و حالا آخرین کنفرانسم:
اولش که طبق معمول پسرای نمکدونه کلاس
شروع کردن به مزه پراکنی
خیلی سخته که وقتی تیکه مینداز
بتونی خودتو نگه داری اما 
از اونجایی که من
خودمم از تیکه هاشون خندم میگیره 
و نسبت به مزه پراکنیشون بی تفاوتم
این بار مزه پراکنیو خیلی سریع تموم کردن 
خلاصه اگه سر کنفرانستون یکی خیلی اذیتتون کرد
اول صبر کنید و بی توجه باشید
اما اگه مزه پراکنیش انقدر زیاد شد که
شما تمرکزتونو برای ارائه از دست میدادید
لحظه ای کنفرانس دادنو متوقف کنید
و وقتی سکوت حاکم شد 
زل بزنید 3ثانیه بهش نگاه کنید
و تهش یه لبخند بهش بزنید
اما نه لبخند خشمانه بلکه بسیار بی تفاوت و مهربانه
( این یعنی فهمیدم خیلی با مزه ای بسه دیگه ) 

و اون لحظه اس که دوباره میتونی شروع به ارائه کنی
همیشه دوست دارم تو کنفراسن به این نقطه برسم :
همه ی بچه ها ساکتن
ووقتی نگاهشون میکنی
همه دارن با توجه به مطالبت گوش میدن
حتی هیچ پچ پچیم در کار نیست
اینجا اوج کنفرانسه ....
اوج لحظه ای که نشون میده :
چقدر مطالبی که داری میگی برای بچه ها جذابه ..
و من دوباره تو آخرین کنفرانس این ترمم
این لحظه رو دیدم 
دوست دارم ته کنفرانس،
با یه جمله ی قشنگ شعر قشنگ و یه چیزی که
ذهن همه رو آروم کنه تموم بشه
وقتی نتیجه گیری کنفراسمو بیان کردم و گفتم "تمام "
صدای بی وقفه ی دستا حتی نمکدونای کلاس
و جمله ی استاد که گفت عالی بودو شنیدم
تمام خستگی کنفرانسم نابود شد 
بالاخره آخرین کنفرانسه این ترمم دادم هوراااا
هورا واسه اینکه بچه ها خوششون اومد...
مهربونم مرسییی
شتاب نکنید،