چند روزیست ، هم خانه ای در بدن من آشکار شده است ....

یک عدد ویروس خان ...

 

این هم خانه، از آن هم خانه هاییست که،

 

آبمان با هم در یک جوب نمیرود ....

 

میل به غذای مرا گرفته ، 

 

با خوردن اندکی غذا هم حال مرا دگرگون میکند

 

و این چنین شده است که من این روز ها،

 

بی حال با تختم عجین شده ام .....

 

باعث شده باشگاه امروز هم کنسل شود....

 

قضیه ی ما شبیه  آدم هایی شده است که با هم زندگی میکنند

 

اما همدیگر را درک نمیکنند ...

 

به قول دکتر ها باید این مسیر بیماری طی شود  

 

خلاصه این فسقلی اخر های تابستان من را از کار هایم و از چهره ام  انداخته...

 

من که کم نمیاورم فکری به حال خودت کن فسقلی پر دردسر