آخر هفته ی خود را چگونه میگذرانید ؟
من ،،
هوای خانه را نفس میکشم ...(لبخند)
از صبح تصمیم گرفتم سری به کامپیوتر، رفیق قدیمی بزنم
یه دفعه یاد فیسبوک افتادم ، فیسبوکم دورانی داشتااا
وارد فیسبوکم که شدم ی فوتی کردم تار عنکبوت بسته بود . خنده.
یه کم متن های خودمو خوندم ، خودم را دوره کردم ....
تایپ کردن وبلاگ با کامپیوتر یه چیز دیگه است ،شنیدن صدای کیبورد لذت بخشه
تصمیم گرفتم کار های نصفه و نیمه را تمام کنم ،
بالاخره یک عاشقانه ی آرام را تمام کردم ....
آخرین صفحه اشو تو مترو خوندم ، زود تر از اینم میشد تموم بشه
اما از یه جایی به بعد کتاب ،،خودم هر صفحه اشو زندگی کردم، حس خوبی داشت .
یک عاشقانه ی آرام خواندم ،
امید میرود که بتوان روزی یک عاشقانه ی آرام و تکرار ناپذیر ساخت...
قسمت های قشنگش که جلبم کردو تو وبلاگم میزارم .
میخوام یه کتاب جدیدو شروع کنم
تو فکرم 4 اثر فلورانس ....
هوای حوصله فیلم خوب هم می طلبد
چه پاییز عاشقانه ای واقعا . خنده
راستی تو چه میکنی بابا لنگ دراز دانای من ؟؟
شتاب نکنید،