خونه ی مامان بزرگه
آدماش هنوز بوی مهربونی میدن ،
تو عصر ادمای عبوس مترو ، آدمای بی اعصاب بعضی اداره ها،
سرشار از چشم به هم چشمی و پز بعضی جمع های خانوادگی ،
آدمای خونه ی مادربزگه هنوز مهربونن،
هنوزم وقتی برای یکیشون یه کاری انجام میدی ،
تو ذهنش ثبت میکنه و هزار برابر قشنگترشو برات انجام میده .
هنوزم وقتی یکی از آدمای خونه ی مامان بزرگه خواب میره ،
اون یکی براش پتو میاره و اروم میندازه روش که بیدار نشه ،
بدون هیچ چشم داشت .
تو خونه ی مامان بزرگه جمع مردا و زن ها سوا نیست همه باهمن
همه کل مشکلاتشونو میزارن پشت درو تو خونه مامان بزرگه ؛
از بودن با هم لذت میبرن
هنوزم بازی های دسته جمعی انجام میدن
لیمو شیرین هامونو اشتراکی میخوریم تا تلخ نشه .
تو خونه ی مامان بزرگه وقتی یه کوچولو مهربونی میکنی بازتابشو میبینی
و انگار این محبت زنجیره وار ادامه پیدا میکنه .
با اینکه مامان بزرگه و بابا بزرگه نیستن
اما محبت عمیقی تو وجود بچه هاشون رشد دادن
خونه ی مامان بزرگه رو دوست دارم
بوی ناب مهربانی میدهد .....
جانان من خونه ی مامان بزرگه رو همیشه گرم و با محبت نگه دار . آمین
شتاب نکنید،