الان که دارم مینویسم
هم خنده ام گرفته ، هم مبهمم ، هم یه شرمی در چهره ام نمایان،
آقا ما تصمیم گرفتیم یه مدت از فضای مجازی دور باشیم ،
تا یه کم بیشتر کتاب بخونیم ، فیلم بنگریم ، با خانواده گپ بزنیم ،
نقاشی بکشیم، آسمان را نگاه کنیم ،
هم خنده ام گرفته ، هم مبهمم ، هم یه شرمی در چهره ام نمایان،
آقا ما تصمیم گرفتیم یه مدت از فضای مجازی دور باشیم ،
تا یه کم بیشتر کتاب بخونیم ، فیلم بنگریم ، با خانواده گپ بزنیم ،
نقاشی بکشیم، آسمان را نگاه کنیم ،
خلاصه سرمان را اندکی از گوشی در بیاریم ...
به خاطر همین
دیشب در پی پاکسازی گروه ها و کانال های تلگرام بودم ،
گفتم یه سری به اینستاگرامم بزنم،
یه سری از صفحه ها ناخودآگاه باعث شدن مکث کنم ،
اصلا نمیدونم یه دفعه چی شد فقط دیدم یه پیام فرستادم .
وقتی یاد حالتم می افتم خندم میگیره ،
چشمام گرد شد و فقط مکرر میگفتم ای وای ای وای....
در حال حاضر سکوت کرده ام و به نقطه ای خیره شده ام
یه عالمه ام سوال تو سرم رژه میره ...
شب بخیر
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت 0:51 توسط M@RY@M
|
شتاب نکنید،