زیبا سلام ...

هوای حوصله کنار پنجره ی آشپزخانه نشسته ،

و آسمان را مینگرد  و فکر میکند....

آدم های قوی ای هستن ،

آتش نشان هارا میگویم ....


این روزا کارم شده شبکه ی خبر

صبح که بیدار میشم بدو بدو شبکه ی خبرو روشن میکنم

به این امید که  تصویر برداری زنده از پلاسکو دیگه نباشه

 

و همه چی به خوبی تموم شده باشه ،


صفحات مجازی  عجیب غمگینن ،


و از اونجایی که احساسات همه  جریحه دار شده ،


متن های  مختلف ، احساسات مختلف  ، بغض، بغض،بغض..


ابهام چیز عجیبیه....


دلم میخواد مثل  فیلم هایی که دیدم  باقی آتش نشانا و آدما


تو یه جایی گیر کرده باشن و سالم باشن و


 بهشون دست پیدا کنن.


دلم میخواد


دو تا دست گنده میومد هرچی آهن سنگین بود بلند میکرد ..


دلم میخواست لباس آتش نشانا طوری بود که وقتی


 ریزشی صورت میگرفت سریع یه اتاقکی به دورشون


 تشکیل میشد....


دلم خیلی چیزا میخواد ...

 
نمیدونم اون پایین چه خبره اما ،


یه چیزیو خوب میدونم ،


زیبای من تو بودی که ،

حضرت ابراهیمو از بین آتیش سالم آوردی بیرون ،


همینطور حضرت یونس از شکم نهنگ

و هزاران اتفاق اینجوری دیگه ...


من به تاریخ معتقدم ،


من به معجزه ایمان دارم ،


من به اینکه تو  قدرتمند ترین زیبای دنیایی شک ندارم ،


تو اگه بخوای  حتی غیر عادی ترین چیز هم عادی میشه ....


دلم میخواد این بغض چند روزه بشکنه


 دلم نمیخواد غمگین و خالی از امید بنویسم،

چون تا زمانی که تو هستی ناامیدی خنده داره،

 
خدای مهربونم  بهترین کارو انجام  بده ....

هوای همه رو داشته باش ......


این غم رو به اتمام برسون



آمین