وای که اگر امشب این باران کوچولو بزاره ما بخوابیم .خنده


وای که بچه ها وقتی میرن مدرسه چقدر عوض میشن.
 

یه حرفایی میزنه که از خنده منفجر میشم ،

بسیااااااار شیطون شده ،

در حال حاضرم باپتویی بر سر در حال قلقلک دادن بهاره بود

بچه ها اعجوبه ای شدن برای خودشون .

امشب خونه دایی هستم ،

و پیش باران کوچولو ی شیطون میخوابم


 عادت کرده ام به خانه امان ،

به ستاره های پشت پنجره های آشپز خانه ،

به بالش و مسواکم ،

به این که بعضی شب ها آخرین نفرم که در خانه امان میخوابم،

و پاورچین پاورچین راه میروم تا wifi را خاموش کنم. خنده.


به یه سری چیز ها زیادی عادت کرده ام ،

دنیای قشنگ من پر از چیز هاییست که باعث آرامش من

 میشود ،

اما عادت کردن به آنها برای همیشه خوب نیست ....

فعلا تا همینجا