پنجشنبه تو اوج دغدغه ها و کار هایی که میگفتم آرامشو خدشه دار کرده ،

رفتم نمایشگاه کتاب . لبخند .

یاد گرفتم  که بتونم تنهایی حال خودمو خوب کنم

 

نه اینکه کار من فوق العادست ها ، نه .

 

اما 

برعکس آدم هایی که حتما حتما باید شخصی بیاد و حالشونو خوب کنه من‌ بلدم حالمو خوب کنم

حالا با یه موسیقی ،

یه دوش حمام ،

یه فیلم خوب،

 

یه کتاب  مورد علاقه ام ،

خواب،

کنار پنجره نشستن و شیر یا چایی نوشیدن ،

اسکیت ،

 

سیب زمینی سرخ کردن 

 


کوه ،

بدمینتون ،

 

ذرت مکزیکی 


حرف زدن با آدم های دوست داشتنی زندگیم ،

نگاه کردن آسمون و فکر کردن به کهکشان ها ،

نقاشی کشیدن گاهی هم صرفا خط خطی کردن

وغیره ...


خودمم دارم با خودم آشنا میشم .خنده.

  تا حالا همه  اشونو یه جا جمع نکرده بودم . لبخند .

 

پنجشنبه ام تمام کار ها و دغدغه هارو بوسیدم و گذاشتم

 کنار و سبک بال رفتم کتاب ببینم و بخوانم وبخرم .

خب برای خودم یه نقشه ی جهان با جزییات خلاقانه خریدم که عاشقش شدم .

پر از حس خوبه . لبخند .

از غرفه ی جذاب کودکان خریدمش

هنوز نزدمش به دیوار اتاقم فعلا تا وقت آزاد پیدا میکنم 

بازش میکنم زمین خودمم رها بر روی قالی و ساعت ها نگاش میکنم و یاد میگیرم

نمایشگاه کتاب امسال واقعا عالی شده

مرسی از همه ی کسایی که باعث قشنگیش شدن .

اگر حوصله ی شلوغی ندارید زمان های خلوت برید

ولی حتما برید .


خب بگذریم

در حال حاضر داشتم دور همی نگاه میکردم ،

محتوا و  حرف زدن آقای مدیری رو دوست دارم .

مهمان امشبشون آقای سیامک عباسی بود

 

منویاد شهریور زندگیم میندازه.....

آرامششون قشنگ بود . لبخند.

خب از این هم بگذریم ،

گویا من ازدواج کردم اما خودمم خبر ندارم  (تفکر)


به مادر جان تبریک میگن بابت این موضوع

واقعا چطوری شایعه میسازن ؟

چطوری این همه بیکارن ؟
 
عجب . لبخند.

خب دیگه چشمان خواب میطلبد

شبتون پر از بوی گل یاس .

شب بخیر