بعضی شباام اینطوریه
تو تلگرام بالا و پایین میروم ،
تا حدی بیکاریمو حس کردم که به صفحه ی تلگرام نگاه میکنم،
چرت ترین گروه هامم که از سر اجبار توش هستم ،
پیامی میگذارن اولین نفر باز میکنم . خنده .
از آن شب هاست که نمیدانم چه میخواهم ،
مخاطبانم را نگاه میکنم ،
مخاطبانی که تنها راه خبر دار شدن از حال همدیگر،
فقط یک عکس پروفایل است.
مخاطبانی که پر از حس خوبن ،
مخاطبان کاری ،
مخاطبانی که پایه ثابت گروه ها هستن
دلم چیدن برنامه ی یک تور (طور؟ کدوم املاش درسته؟ )
به سمت جاهای قشنگ را میخواهد .
دلم چیپسو ماست موسیر میخواهد
دلم خوابیدن زیر آسمان وتماشای دنبال بازی ابرها را میخواهد ،
دلم حرف زدن با تو را میخواهد.
دلم خیلی چیز ها میخواهد اما قطعا تکنولوژی نیست.
بعضی شب ها آدمها اینگونه اند دیگر ،
یکلیوان شیر زیر آسمان پر ستاره،
به راستی که خواب را واقعا مایه آرامش قرار داده است زیبا جان ،
دلم واقعا خواب میخواهد ، لبخند.
ای قشنگِ زیبا مارا در آغوشت بگیر
شبتون پر از رویاها ی بی نظیر ،
از اون رویا ها که صبح بیدار میشید حالتون بی نظیرِ.
شب بخیر
شتاب نکنید،