جان جانان سلام ، 

 

دلبر شیرین سلام، 

 

هوای حوصله زیر پتو ، هندزفری به گوش درحال نوشتن است ،

 

آخ که تعطیلات روح آدم را شاداب میکند .لبخند.

 

شنبه ام نمیرم دانشگاه و پیچش رو سرلوحه ی کارم قرار دادم .

 

دلم پیش باران کوچولو مونده ، امشب خیلی اصرار کرد برم پیشش بخوابم ، 

 

اما نمیشد، برای اینکه ازسرش بیفته این قضیه ، 

 

بهش گفتم فردا مسابقه ی هیجان انگیز داریم ، 

 

حالا درحال چیدن مسابقه ی فردا هستم ،خنده.

 

شماام‌ پیشنهادی داشتید،

 

خوشحال میشم بگید واقعا کمکم کردید .چشمک

 

میگه با من کم‌بازی میکنید ، اوضاعی داریمااا.لبخند

 

نباید بزارم کودک درونم غیر فعال بشه.

 

بگذریم 

 

اون روز به این فکر میکردم اگر پسر بودم ، 

 

چطوری برای دختر مورد علاقه ام پاپیش میذاشتم؟

 

راستش قطعا دختری که جذبم‌کرده بوده دختر الکی ای نبوده ، 

 

با دقتی که دارم‌و 

 

با شناختی که درباره ی شخصیت خودم دارم ،

 

اگر خوشم‌اومده باشه ، 

 

قطعا غرورم میزارم کنار ، 

 

خیلی راحتو‌بدون پیچش میگفتم بهش: 

 

من از شما خوشم اومده، 

 

و به ازدواج به شما فکر میکنم ، 

 

دلم میخواد باهاتون آشنا بشم ،

 

دوحالت داشت ، 

 

یا دختره بهونه می آورد و جواب منفی میداد ، 

 

که عمرا رهاش میکردم تا زمانی که تمام تلاشمو نکرده بودم ،

 

کم‌کسی نبود ، شخصی بود که من بین هزاران دختر به دلم چسبیده بود، 

 

تلاش به معنی چرب زبونی نیست ،

 

به معنی اینه که  به معنای واقعی شخصیتمو میشناختوندم بهش ، 

 

وقتی صداقتو تو رفتارم میدید ، پیگیری رو میدید، 

 

خوش اخلاقی و احترام  رو میدید ،

 

وفاداری تا آخر عمرو از رفتارم میفهمید ، 

 

اگه  واقعا حس میکرد که دوستش دارم ، 

 

انعطاف پذیر میشد ،

 

دخترا وقتی صداقتو تو حرفا حس کنن میمونن 

 

حالت دوم این بود که اصلا جوابش برای شناخت هم مثبت ِ ، 

 

در این صورت به جای اینکه شروع کنم به روزو شب عاشقونه ، 

 

دو سه هفته اصلو میزاشتم رو شناخت واقعی ، 

 

بعدم که حس کردم واقعا برای همیم ، 

 

و یه مدت کوتاهی گذشت

 

میرفتم میگرفتمش ، 

 

دوران نامزدی ام خیلی کوتاه  میکردم ، 

 

تو زندگیم همیشه احترامشو نگه میداشتم ، 

 

و بعد از ده سال زندگیم

 

همونطور مثل روز اول عاشقانه نگاهش میکردم ، 

 

هیچوقت صفحه های دور از انسانیتو دنبال نمیکردم ، 

 

خیانت نمیکردم ،

 

 

 

و قطعا برام صفحه های خانم های خوش هیکل جذاب نبودن ، 

 

فقط و فقط او برام جذاب بود ، 

 

چون زن ها همه چیز رو حس میکنن ،

 

کوله پشتیمو میبستم و یه دفعه همراه با او میرفتم سفر ، 

 

زندگی همین هیجان هاش قشنگه ، 

 

وسط جنگل ، 

 

 تو هوای نیمه بارونی

 

کنار آتیش ،

 

آهنگ shape of my heart پخش میکردم ، 

 

براش چایی میریختم، 

 

و بهش قشنگ شدن زندگیم رو یاد آوری میکردم 

 

وستاره هارو میدیم 

 

لبخند . 

 

زن ها ، دختر ها ، موجودات پیچیده ای نیستن ، 

 

فقط کافیه بلد باشیمشون ، 

 

به چشم یه نیاز جنسی دوسال اول زندگی بهشون نگاه نکنیم ، 

 

مهربون ، با ایمان ، کوشا ،خوش اخلاق شیطون ، قوی ، متین ، وفادار، 

 

باشید ، خواهید دید که یه عشق ناب رو تجربه خواهید کرد ، 

 

اگر در انتخاب دنبال ارزش های والا باشیم ، 

 

لبخند .

 

فعلا تا همینجا ،

 

شبتون پر از آرامش 

 

شب بخیر . لبخند