هوای حوصله در آرامش است ....
ساعت 00:6 دقیقه ی شامگاه تمومکردم
چی رو ؟
کتاب چشمهایش بزرگعلوی
جز کتاب هایی بود که متوجه ی گذر زمان نمیشدم
الان تو مغزمپر از جمله ها ی کتابه .لبخند
خوشماومد
جالب اینجاست ، من این متن رو دوست داشتم ،
در خیابان هایی که هرگز آمد و شد نداشت...
در ساعاتی که میدانستم مشغولِ کار است...
در خانه هایی که اصلا صاحبانِ آنها را نمیشناخت,
همیشه منتظرش بودم...
و این متن برای کتاب چشمهایش بود .لبخند
وقتی خوندمش لبخندی رو لب هام اومد .
اینکه یه مرد چنین با احساس نوشته اونم از زبان یک زن،
جای تحسین داشت واقعا
اینجاست که باید گفت
آقای بزرگ علوی مچکریمم .لبخند
خب تلگرام امشب دیدنیه ،خنده .
همه آنلاینن و هرکی با چیزی درگیره
مصداق بارز این شعر
یکی تو فکر یارِ
یکی در انتظار
یکی داره میخنده به روزگاری که وفا نداره .خنده .
خدایا همه رو کمک کن امشب.لبخند
بگذریم ...
بریم بخوابیم .
شب بخیر
شتاب نکنید،