میتونه آدمو ببره به سه سالگیش ، ۱۶ سالگیش ،
روزای خوبش ،
، به بوی کِرِم دستای معلمش ،
به خاطرات نابش ، به خاطرات مبهمش،
و یه سری بو هاام عجیب دل آدمو میگیره ...
عاشق عطر و ادکلنم
اما
هر عطرو ادکلنی به دلم نمیچسبه
از اینکه وقتی دارم خرید میکنم
دائما فروشنده زوم باشه که کدومو انتخاب میکنم
اصلا خوشمنمیاد
به خاطر همین هیچوقت خریدن روسری و عطرو ادکلنو دوست ندارم
به جز در مواردی که فروشگاه ادکلن باشه
و من با فرصت کافی بتونم بو هارو حس کنم
خیلی وقت بود بوی خاصی جذبم نکرده بود ،
تا امشب...
حس میکنم بالاخره یکی از بو های مورد علاقه امو پیدا کردم
همش دوست دارم سمت قلبمو بو میکردم
مامان میگه چی شده ؟
میگماز بوی ادکلنم خوشم میاد
لبخند میزنه
خود شناسی حس خوبیه
حس خوبیه چیزایی که دوست داریو پیدا کنی
خیلی حس خوبیهههه ....
بگذریم
فردا ساعت یه رب به شیش به وقت بامداد
حرکت به سمت کوه داریم ....
آسمان کوه ...لبخند .
بریم بخوابیم ....
شب بخییر
شتاب نکنید،