پشه ها ی ناجوانمرد
دوری از بی حالی و این حرفام
اما از ابتدای بچگی عاشقانه عاشق خوابم ،همیشه با لذت میخوابم
امشب به گفته ی دوستان که پشه ای در کار نیستو
بپریم در ایوان خانه بخوابیم و
بسی از خنکای امشب لذت ببریم،
بدون تجهیزات پشه بندو از این حرفا پتو به سر بالش در بغل،
پریدیم ایوان بخوابیم،
بنده نیز پیش خود گفتم ، بهتر،
امشب آسمان را دیگر چهار خانه چهارخانه (از زیر پشه بند آسمون چهار خونه اس ) نخواهیم دیدو بسی لذت خواهیم برد
اما ماه امشب زیادی ماه بود ، نمیگذاشت سر بر بالین بگذاریم
از این خواب پنجشنبه لذت ببریم
واما این پشه هااااا، این پشه هااا ...
دیگران آسوده در خواب ناز بودند
و من از هر طرف مورد حمله قرار میگرفتم ....
اخه چراااااا
همیشه مرا میزننن ، میکشند ، له میکنند
اما دیگران آسوده میخوابند (خنده) ،
و حال دوباره پتو به سر بالش در بغل با خشم اژدهایی
به رختخواب خود در اتاق برگشته
در این تاریکی شب که همه خواب هستند بی خواب گشته ام
و اندکی به سقف مینگرم اندکی این ور اندکی آن ور کی
چی میخوان این موجودات ریز آسایش به هم زن ،
چرا نمیتوانم با این ها کنار بیایم و صلح کنم
من باید برم ایسلند اونجا از پشه خبری نیست . خنده .
ساعت ۳:۱۷ دقیقه ی بامداد یا شامداد
بگذریم
باید جوابی رو تو وبلاگم بدم فراموش نکردم ( گفتم که گفته باشم بی تفاوت نیستم. لبخند.
خب بریم اندکی در فضای مجازی چرخی بزنیم .
شماها خوب بخوابید شب بخیر
شتاب نکنید،