آخر همه ی قصه ها ی خدا باید قشنگ باشه ، نویسنده ی ماهریِ
وقتی سو تفاهم و ناراحتی ای پیش میاد
باید دوتا صندلی گذاشت رو به روی هم ،
رو به روی هم نشست و حرف زد ،حرف زدو سو تفاهما رو حل کرد
و اونجایی که دیگه حرف کار ساز نیست بغلش کرد ...
اما باید حرف زد
نه تلویزیون دید ، نه روزنامه خوند ، نه تو گوشی باشی
باید چشم تو چشم حرف زد
تا مبادا سو تفاهم و حرف نزدن غباری بشونه روی قلب ها ...
اگر حرف نزنی باختی ...
موضوع بعدی
آدما گاهی بین دوراهی هایی گیر میکنن
که هر کدوم از راه هارو انتخاب کنن
باعث میشه طرف مقابل احساس کنه تو بی رحمی و بسیار مغرورر...
ادم بی رحم و مغرور و بی احساس خطاب میشه ،
چون ادما همه چی رو نمیدونن و شاید نباید بدونن .
فقط خدا میدونه
تو چه شب هاو روز هایی رو به خاطر تصمیمت گذروندی...
مهربونا همیشه قشنگن و مهربونی همیشه خوبه
گاهی اوقات مهربانی های ساده و بی دلیل ادمارو درگیر میکنه
باید مراقب رفتار ها بود مبادا کسی وابسته بشه ،
هنوز نمیدونم چطوری باید رفتار کرد ؟ آیا نباید مهربان بود ؟
رفیق بی انتهایی مثل آسمون...
آسمان همیشه هست ، چه دنیا شاد باشه چه غمگین
هیچوقت از آسمون بودنش استعفا نداده ...
اگر قلمی به دست گرفتی باید بنویسی ،
اگر آسمونی نباید استعفا بدی از نوشتن،
نباید نوشتنو ملزم کنی فقط به بودن یه شخص ...
قبول دارم دنیا قشنگه وقتی یه سری آدما کنارمون باشن
نه اینکه فقط تو خیالمون باشن ،
اما گاهی اوقات باید قبول کرد یه سری نبودن ها حکمتی داره ،
فکر میکنم باید زندگی کرد ، عاشق شد ( نه برای فراموشی فرد قبلی، بلکه برای وجود زیبای اون شخص جدید ) ، نوشت ، شعر گفت ،
باید منتظر اتفاق های خوب بود ، آخر همه ی قصه های خدا قشنگه
باید اعتماد کرد و همه چی رو سپرد به خودش ...
شتاب نکنید،