هوا عشق استُ عشق استُ عشق

 

همیشه گفتم بازم‌میگم تو ذات بارون یه چیزی هست 

 

که این همه حال آدمو خوب میکنه ، 

 

تو بارون خوشحال ترینم 

 

تو رعدو برق زدن بچه ترینم 

 

هنوزم وقتی رعدو برق میزنه چشمام دوبرابر میشه

 

و ناخودآگاه با ذوق  از درونم یکی میگه وااااااای . لبخند 

 

 امشب تو خونه ی مامان بزرگه، 

 

میگه مریم ، ما چرا بزرگ نمیشیم ؟ 

 

میگه هنوزم تو خونه ی مامان بزرگه اولین نفراتی هستیم که 

 

پایه پیشنهاد بازی و هم‌پای بچه هاییم 

 

آخه جالبه هنوزم تو بازیا مثل ده سالگیمون ذوقو هیجان داریم 

 

میگه چرا ؟ 

 

میگم چون هنوز کودک درونمون خوشحال 

و فعال 

 

میخندم .

میخنده ،

 

اصلا آدم باید اگر هزار بارم بارونو رعدو برق دیده  باشه 

بازم دید ، ذوق کنه ، 

 

بابا جان نباید عادی بشه قشنگیای زندگی ....

 

بابا جان نباید نگاهمون  معمولی بشه ....

 

میگم اگر فردا از آسمون سنگ  یا گُل بباره همه از تعجب شاخ در میارن

 

اگر بارش سنگو گل ادامه پیدا کنه یواش یواش اونم عادی میشه 

 

درصورتی که وقتی فکر میکنی خیلی شگفت انگیز باید باشه 

 

حالا بارونم همین دیگه 

 

 

از اون بالا بالا ها که کسی ازش خبر نداره  داره قطره های آب میاد 

 

شگفت انگیزههههه

 

میگه تو دیوانه شدی بابا ، بارون دیگه . 

 

لبخند میزنم 

 

اون نمیفهمه چی میگم

 

اما خیلیا ی دیگه میفهمن بارون یعنی خدا داره با آدم حرف میزنه 

 

یعنی خدا حواسش به آدم هست 

 

یعنی خدا خیلی با سلیقه اس 

 

وگرنه این بوی خوب و این همه شگفتی کار هرکسی نیست ...

لبخند .

 

بریم بخوابیم 

 

شب بخیر 

 

خدایا شکرت