جمع بندی افکار پریشان این مدت، رسیدن به آرامش
هم خنده ام گرفته ،
هم برام عجیبه و
هم یه حالت مبهم خاصی درگیرم کرده.....
بعضی وقتا تصمیم میگیریم ،
یه سری مسائلو برای خودمون یادآوری نکنیم ،
از زمانی که این تصمیمو گرفتم ،
از پشه و زنبور گرفته ، تا کشک بادمجان ،
دست به دست هم میدن تا مسائلو یادآوری کنن....
این قضیه یه جورایی تموم شده بود تا دوروز پیش که،
تصمیم گرفتم برای لذت بخش شدن روزای اخر تابستون ،
به خرید بریم ....
تو مغازه منتظر بودم که
یه دفعه آهنگshape of my heart پخش شد
....
یه لحظه سکوت کردم و فقط به دنیا فکر کردم که چرااااا
همه چی دست به دست هم میدن تا یادآور مسائل بشن
امروز به نتایجی رسیدم :
نتیجه ی اول:
من آدمی نیستم که با پرت کردن حواس خودم مسائلو فراموش کنم
باید با منطق خودم از یادآوریش دست بکشم ....
نتیجه ی دوم :
بعضی آدما غرورشونو از همه چی بیشتر دوست دارن
این قضیه ای بود که حدس میزدم اثبات بشه ....
شاید خیلیا بتونن با این قضیه کنار بیان
اما من نمیتونم با آدمایی که
تو بیشتر موارد غرور زیادی دارن ارتباط برقرار کنم .
نتیجه ی سوم :
با اینکه گاهی اوقات مسائلی باعث اختلاف بین ادما میشه
اما بعضی آدما واقعا دوست داشتنین
خدا یه دوست داشتنی بود عجیب تو وجودشون گذاشته...
وقتی با اینجور آدما به مشکل بر میخورم خیلیا واسه فراموشییشون
سعی میکنن از آدما متنفر بشن تا راحت تر فراموش کنن
من نمیتونم این کارو کنم ،
آدما ی دوست داشتنی، دوست داشتنین،،
حالا هرچقدرم به اختلاف رسیده باشیم،
نمیشه منکر دوست داشتنی بودنشون شد
همیشه براشون حس خوب میفرستم.لبخند .
نتیجه ی چهارم .
هنوزم نمیتونم با آدمایی که نقش بازی میکنن
ارتباط برقرار کنم هنوزم رو راست بودنو دوست دارم .
نتیجه ی پنجم:
باید کشف کنم ...
نتیجه ی ششم:
نباید پاییز همراه با غصه داشته باشیم
اونجوری خیلی دلگیر میشه و لذت بارونو درک نمیکنیم
باید خیلی چیزارو واسه خودم هضم میکردم.
روزای سختی سپری شدن که از دست من کاری بر نمیومد
اما به قولی روزای سخت نباید رو حال خوب ما تاثیر بزاره
جانان منتظر روز های زیبا هستیممممم
نقطه سر خط
فصل جدید مریمانه سلام . ( نفس عمیق ،لبخند )



شتاب نکنید،