چقدر شعر خوندن عبدالله روا را دوست دارم ....

 

برعکس جمعه هایی که دلم میخواد از درو دیوار بالا بروم ، 

 

امروز بسیار آرومم، 

 

روی مبل رو به روی کوه دراز کشیده ام ، 

 

مرزی از سفیدی کوه و آبی بودن آسمان را نگاه میکنم، 

 

کوه رو به روی خانه تیپ قهوه ایشو عوض کرده ، 

 

و لباس سفید پوشیده ، 

 

لباس سفیدشو دوست دارم ،

 

اما عاشق لباس سبز گل گلی هستم که اردیبهشت میپوشه...

 

 امروز از اون روزاست که دلم تنگ‌ یه آدماییه ، 

 

پادشاه همیشگی زندگی من تو اولیش هستی، 

 

 برایت هزاران بوس راهی کرده ام ...

 

مادربزرگ دوست داشتنیم،

 

برای خواندن شعر های مهدی سهیلی برای تو هم دلم تنگ است .لبخندد. 

 

"سهیل ای کودک دردانه ی من ، چراغ تابناک خانه ی من ،

 

بگو بابا چطوره حال سرکار ، صفا آورده ای مشتاق دیدار ...." لبخند 

 

برای تو هم دلم تنگ است دوست خلاق مو قشنگ من...

 

اصلا الان که بیشتر فکر میکنم آدم بخواهد دلتنگ باشد ، 

 

دلش برای خیلی ها تنگ میشود ....

 

مامان هر از گاهی می آید از کنارم رد میشود ،

 

متوجه میشوم برایش جای سوال دارم . خنده . 

 

آخ که چقدر شعر آرام میکند  آدم را ....

 

چقدر عجیب غریب نوشتم این سری ،خنده . 

 

مامان بالاخره منو باشیوه ی خاص از رو  مبل بلند کرد ... خنده .

 

خندوانه شروع شد ، هورا ، دوسش دارم ... 

 

امروزتون فوق العاااااده قشنگ باشه .

 

فعلا

 

 

 

 

 

به امید تو مهربانم.

بالاخره بعد از انتخاب واحد طولانی ،

 

استراحت ، برف بازی ، و غیره 

 

میخوایم ترم ۶ را شروع کنیم 

 

تهران شمال جان  سلااااام..... 

 

ما داریم میایم 

 

دربی ۸۴

یه مدتی بود تصمیم گرفته بودم

 

و فوتبال ایرانو نگاه نمیکردم ،

و فقط  از نتیجه اش خبردار میشدم .

امروزم ساعت سه وسط کری خوندن هایمان ،

 

طبق عادت خواب

 

نتمو آف کردمو گوشیمو گذاشتم رو حالت پرواز 

بالش و پتومو برداشتم و رفتم رو مبل خوابیدم 

و تصمیم به خواب بعد از ظهر گرفتم تا بعدا از نتیجه با خبر بشم .

واقعا حوصله ی اینو نداشتم هر پنج دقیقه توپ بره تو اوت

و شاهد تساوی باشم .

و از طرفی عجیب خواب بعد از ظهر میچسبید ....

 دور از دغدغه های دنیا خوابیدم....

 که ناگهان  دقیقه ی ۴ با صدای گل چشممو باز کردم . باز خوابیدم

دیدم بازی جذاب شده پتو به سر اومدم سمت تلویزیون

واقعا چسبید این بازی ...

یه نارضایتی هایی بود میدونم

 اما خب خوشحالم ک بردیم ....

بابا لنگ دراز قشنگ من امیدوارم زیاد خونت به جوش

 نیامده باشد ، و تو هم از بازی لذت برده باشی  ،و همچنین

 امیدوارم اهل حرف های رکیک حین بازی  نباشی

 اما جذاب و مردانه  فوتبال را نگاه کنی .لبخند .

همچنین امیدوارم علاوه بر تماشای فوتبال بازی فوتبال

 خوبی هم داشته باشی که همش از من گل نخوری .


بگذریم
 
از همه ی دوستان وبلاگ متشکرم

 بابت معرفی فیلم ها ، (خوبه که دوستی شبیه املی دارید "یه سری" رفتاراش واقعا حس خوبی داره و  آدمای خلاق خیلی دوست داشتنین )

حیف امکانات گپ در وبلاگ درباره ی

 فیلم ها نیست اما اگر بود حتما این کار را میکردم .


زیبا جان قشنگ من مرسی بابت نعمت قشنگ برفت 

فوق العاده اس فوق العاده .....


مارا در آغوش بگیر ، که جان آغوش تورا میطلبد و بس .

شب بخیر

عجب دربی ای شد این دربی ....

مریخی .the Martian

"بسیار خب بیاین محاسبات ریاضی بکنیم 

 

ماموریت سطحی ما در مریخ قرار بود ۳۱ روز مریخی طول بکشه 

 

محض احتیاط اونا  غذا  برای ۶۸ روز مریخی فرستادن اونم برای ۶ نفر ، 

 

پس فقط برای من که یک نفر هستم ۳۰۰ روز غذا میمونه، 

 

که اگر جیره بندی کنم میتونم تا ۴۰۰ روز طولش بدم ، 

 

پس باید راهی برای تولید غذا به اندازه ی" ۳ سال "در اینجا پیدا کنم

 

اون هم در سیاره ای که هیچی رشد نمیکنه ، 

 

خوشبختانه من یک گیاه شناسم،

 

و مریخ قراره از قدرت گیاه شناسی من وحشت کنه .... "

 

 

امروز دفتری رو پیدا کردم که توش دیالوگای فیلمایی که دوست داشتمو

 

 مینوشتم ، این فیلم،

 

یکی از پرهیجان ترین و پر استرس ترین فیلمایی بودکه مهرماه دیدم ، 

 

قوی بودن فردی که تو مریخ جا مونده بود فوق العاده بود ،

 

عاشق امید به زندگی ای بودم که تو وجودش بود ، 

 

اگر دوست داشتید  ببینید این فیلمو .چشمک  

 

شماام اگه فیلم خوبی مد نظر دارید خوشحال میشم بهم پیشنهاد کنید 

سلام برفی ...

 

بالاخره زمین سفید پوش شد ، 

 

شکرت زیبای من ....

 

چقدر جالبن دونه های برف ، 

 

شب که بیرونو نگاه میکردم انگار شکر ریخته بودن رو زمین ، 

 

به این فکر میکردم اگه دونه های برف  آبی یا زرد یا بنفش بود، 

 

صبح که بیدار میشدیم زمین آبی یا زرد بود چطور میشد ؟ 

 

واقعا برفم چیز شگفت انگیزیه اگر برامون عادی نشه .لبخند. 

 

وقتی برف میاد واقعا نمیتونم خودمو کنترل کنم ،

 

من جز اون آدمایی هستم که اگر بفهمم داره برف میاد

 

 لپام قرمز میشه از شادی و از فرط شادی میپرم .خنده . 

 

و عاشق  پیاده روی تو هوای برفی،

 

سرسره بازی ،

 

آدم برفی با آدم پایه اش، 

 

و اگرم دیروقت باشه، 

 

عاشق تماشای آرامش برف از پشت پنجره ام ......

 

بگذریم ... 

 

دراز کشیده ام ،و در سکوت شب آهنگ بی کلام  گوش میدهم

 

آخ که چقدر گاهی دوست دارم لذت یه سری از آهنگ هارا،

 

با اشخاصی قسمت کنم... 

 

میروم رو صفحه اشان  گزینه ی ارسال را نگاه میکنم اما پشیمان میشوم  

 

آخ که چقدر گاهی زندگی را آسون میگیرم ، 

 

اما  آخ که گاهی اوقات در آخر به این نتیجه میرسم  

 

شاید این کار درست نباشد ، و اون شخص شاید دوباره دلش بلرزد ....

 

و من حق ندارم با یادآوری خودم با  احساسات کسی بازی کنم ....

 

و هروقت دلم خواست برم هروقت دلم خواست برگردم ،

 

 آخ که چقدر بعضی وقت ها زندگی را سخت میگیرم ..

 

آخ که گاهی اوقات چقدر دل خودم هم میلرزد....لبخند. 

 

خلاصه این موسیقی های بی کلام

 

 عجیب شگفتی وآرامش آفرینشو تو سکوت شب یادآوری میکنه .....

 

خوشحالم از اینکه داریم کنار هم تو جهان زندگی میکنیم . لبخند 

 

شب بخیر 

 

 

 

عملی کردن قول انگشتی

امروز :

بازی با  باران کوچولو 

 

دویدن در جاده سلامت کنار خانه اشان ، 

 

دیدن خانه ی قبلی عمو 

 

یادآوری خاطرات دورانی راهنمایی، 

 

حس غریب،

 

ساعت ۶ عصر 

 

نقاشی ابرها هنگام غروب ، 

 

قلب پر هیاهو

 

تالاب تولوب قلب  

 

صدای اذان ، 

 

آرامش  و رها کردن دغدغه ها....

 

 

بازگشت به خانه ، 

 

باران کوچولوی دوست داشتنی من ، 

 

کاردستی زیبایش ، 

 

یادگاری برای من ، 

 

حس آرامش درکنارش ، 

 

قول انگشتی برای بازگشت دوباره ، 

 

بازگشت به خانه ، 

 

شلوار خرسی راحت ، 

 

تختخوابم ، 

 

سکوت ، 

 

موزیک لایت 

 

پنجره ی اتاقم ، 

 

ستاره هاا،،،

 

خدا...

 

 

 

يك دقيقه با من باش...

 

يك دقيقه به هيچي فكر نكن...

 


يك دقيقه ارامش داشته باش...

 


يك دقيقه فقط به اين معماري وطراحي

 

 

به اين فيزيك بينظير...

 

 

به شفق قطبي، به كائنات...خيره شو.

 

 

اين جهان خيلي بزرگه...

 


صداي قلب روياهاتو بشنو

 


به اين معمار و قانون هاش اعتماد كن...

 


لبخند بزن رفيق

 


اين خدا خعلي خداست.... خعلي

 


#ايمان_سرورپور

زیبا سلام .... 

 

هوای حوصله به آسمان قرمز برفی مینگرد . لبخند. 

 

امتحانا بالاخره تموم شد. نفس عمیق . 

 

امروز بالاخره تونستم فیلم فروشنده رو نگاه کنم .  

 

بسیار خوشم آمد ، 

 

موضوع خوبی بود ، 

 

و بازی شهاب حسینی فوق العاده عالی بود ، 

 

اون پسر کوچولو ی فیلمم  که دیگه معرکه بود . لبخند

 

چیچار میچونی؟ خیلی بامزه حرف میزد .لبخند 

 

دارم به این فکر میکنم،

 

 گاهی اوقات اگر آدم با وجدانش یه کم خلوت کنه ، 

 

خیلی از کار هارو انجام نمیده ....

 

خلاصه که فیلم خیلی خوبی بود دیدنش واقعا می ارزه.

 

چشمان خواب میطلبه ،

 

با اینکه بیدار بودن شبو بسیار دوست دارم ،

 

اما تصمیم گرفتم از این به بعد زود بخوابم ،

 

 

اینم لذت دیگه ای داره، لبخند. 

 

خوابای قشنگتر و طولانی تری میشه دید ، 

 

و بدن صبح شادابی بیشتری داره انگار ، 

 

امشب که نشد ،از فردا شب .

 

شبتون سرشاار از آرامش . 

 

نفس عمیق 

 

 

 

 

 

 

زیبا سلام ...

هوای حوصله کنار پنجره ی آشپزخانه نشسته ،

و آسمان را مینگرد  و فکر میکند....

آدم های قوی ای هستن ،

آتش نشان هارا میگویم ....


این روزا کارم شده شبکه ی خبر

صبح که بیدار میشم بدو بدو شبکه ی خبرو روشن میکنم

به این امید که  تصویر برداری زنده از پلاسکو دیگه نباشه

 

و همه چی به خوبی تموم شده باشه ،


صفحات مجازی  عجیب غمگینن ،


و از اونجایی که احساسات همه  جریحه دار شده ،


متن های  مختلف ، احساسات مختلف  ، بغض، بغض،بغض..


ابهام چیز عجیبیه....


دلم میخواد مثل  فیلم هایی که دیدم  باقی آتش نشانا و آدما


تو یه جایی گیر کرده باشن و سالم باشن و


 بهشون دست پیدا کنن.


دلم میخواد


دو تا دست گنده میومد هرچی آهن سنگین بود بلند میکرد ..


دلم میخواست لباس آتش نشانا طوری بود که وقتی


 ریزشی صورت میگرفت سریع یه اتاقکی به دورشون


 تشکیل میشد....


دلم خیلی چیزا میخواد ...

 
نمیدونم اون پایین چه خبره اما ،


یه چیزیو خوب میدونم ،


زیبای من تو بودی که ،

حضرت ابراهیمو از بین آتیش سالم آوردی بیرون ،


همینطور حضرت یونس از شکم نهنگ

و هزاران اتفاق اینجوری دیگه ...


من به تاریخ معتقدم ،


من به معجزه ایمان دارم ،


من به اینکه تو  قدرتمند ترین زیبای دنیایی شک ندارم ،


تو اگه بخوای  حتی غیر عادی ترین چیز هم عادی میشه ....


دلم میخواد این بغض چند روزه بشکنه


 دلم نمیخواد غمگین و خالی از امید بنویسم،

چون تا زمانی که تو هستی ناامیدی خنده داره،

 
خدای مهربونم  بهترین کارو انجام  بده ....

هوای همه رو داشته باش ......


این غم رو به اتمام برسون



آمین