چشم هارا باید بست 

 

باران شنیدنیست ....

 بوی عطر یا ادکلن های مختلف

 

میتونه آدمو ببره به سه سالگیش ، ۱۶ سالگیش ، 

 

روزای خوبش ،

 

، به بوی کِرِم دستای معلمش ، 

 

به خاطرات نابش ، به خاطرات مبهمش، 

 

و یه سری بو هاام عجیب دل آدمو میگیره ...

عاشق عطر و ادکلنم 

اما

هر عطرو ادکلنی به دلم نمیچسبه 

 

از اینکه وقتی دارم خرید میکنم

 

دائما فروشنده زوم باشه که کدومو انتخاب میکنم

اصلا خوشم‌نمیاد 

 

به خاطر همین هیچوقت خریدن روسری و عطرو ادکلنو دوست ندارم 

 

به جز در مواردی که فروشگاه  ادکلن باشه

 

و من با فرصت کافی بتونم بو هارو حس کنم‌

 

خیلی وقت بود بوی خاصی جذبم نکرده بود ، 

 

تا امشب... 

 

حس میکنم بالاخره یکی  از بو های مورد علاقه امو پیدا کردم 

 

همش دوست دارم سمت قلبمو بو میکردم 

 

 مامان میگه چی شده ؟ 

 

میگم‌از بوی ادکلنم خوشم میاد 

 

لبخند میزنه 

 

خود شناسی حس خوبیه 

 

حس خوبیه چیزایی که دوست داریو پیدا کنی 

 

خیلی حس خوبیهههه ....

 

بگذریم 

 

فردا ساعت یه رب به شیش به وقت بامداد 

 

حرکت به سمت کوه داریم ....

 

آسمان کوه ...لبخند .

 

 

بریم بخوابیم ....

 

شب بخییر

 

 

 

 

 

 

 

 

روزت مبارک

 

لبخند

زیبا سلام ....

 

هوای حوصله در آرامش است ....

 

ساعت 00:6 دقیقه ی شامگاه تموم‌کردم

چی رو ؟ 

کتاب چشمهایش بزرگ‌علوی 

 

جز کتاب هایی بود که متوجه ی گذر زمان نمیشدم‌

 

الان تو مغزم‌پر از جمله ها ی کتابه .لبخند 

 

خوشم‌اومد 

 

جالب اینجاست ، من این متن رو دوست داشتم ، 

 

در خیابان هایی که هرگز آمد و شد نداشت...


در ساعاتی که میدانستم مشغولِ کار است...


در خانه هایی که اصلا صاحبانِ آنها را نمیشناخت,

 

همیشه منتظرش بودم...

 

و این متن برای کتاب چشمهایش بود .لبخند

 

وقتی خوندمش لبخندی رو لب هام اومد .

 

اینکه یه مرد چنین با احساس نوشته اونم از زبان یک زن، 

 

جای تحسین داشت واقعا 

 

اینجاست که باید گفت 

 

آقای بزرگ علوی مچکریمم .لبخند 

 

خب تلگرام امشب  دیدنیه ،خنده .

 

همه آنلاینن و هرکی با چیزی درگیره 

 

مصداق بارز این شعر

 

یکی تو فکر یارِ

 

یکی در انتظار 

 

یکی داره میخنده به روزگاری که وفا نداره .خنده .

 

 

خدایا همه رو کمک کن امشب.لبخند

 

بگذریم ...

 

بریم بخوابیم .

 

شب بخیر