چشمانش  به روز  جدید  باز شد

 

موسیقی را پخش کرد ؛ 

 

 موهایش را از بالا بست ، 

 

روی انگشتان پا  ، باله کنان  به سمت پنجره رفت 

 

با لبخندی از این ور لپ تا  آن ور لپ ،پرده هارا کنار زد ، 

 

 انعکاس  نور ،  روی گونه هایش افتاد، 

 

موسیقی در بطن خانه جریان پیدا کرده بود ،

 

  روی انگشتان پا  رقص کنان  کتری را روشن کرد، 

 

صدای کتری ،  موهای  زیبایش ، رقص کودکانه اش  لبخند را روی صورت همه نشاند...

 

صبح دلنشینی ساخت 

 

به تنهایی صبح دلنشینی برای تمام خانه ساخت.... 

 

هوای حوصله  در این خانه زیبا است ... 

 

موهایتان آشفته ،  یا از بالا بسته شده فرقی ندارد ،

 

روی انگشتان پا رقص کنان به سمت  شروعی دوباره برویم... 

 

لبخند. چشمک

 

 

 

 

 

میتونستم ذهنش  رو بخونم ، 

 

 یه چیزایی تو ذهنش جور نبود .... 

 

  بهم گفت ؛ اسمشو چی میشه گذاشت ؟؟؟؛

 

اینکه نمیخوای باهاش باشی ،  اما دوست نداریَم برای کسی دیگه باشه...

 

 فوران منطق زمانی که احساس ؛ادمی را خفه میکند ؟ 

 

فوران احساس  زمانی که منطق ؛ادمی را خفه میکند؟ 

 

خود خواهی ؟ 

 

عشق زیاد؟ 

 

  پنالتی به خود ؟ 

 

اسمش را چه  می شود گذاشت ؟ 

 

 

 

میگه به نظرت یکی از گنگ ترین و بی پایان ترین کارای دنیا چیه ؟ 

 

به کسی که بهت ابراز علاقه میکنه ؛

بگی  لطفا دوستم نداشته باش ما به درد هم نمیخوریم 

 

و اون بگه دست خودم نیست 

 

و تو  بگی منطقی فکر کنید 

 

 و اون بگه  منطقی و احساسی فکر میکنم که  دوستتون دارم 

 

و اون از تو اسطوره بسازه 

 

 و تو خودت بدونی به اون قشنگی ها و کامل بودن هایی که طرف مقابل فکر میکنه نیستی .....

 

و هرچی بیشتر  نهی میاری طرف پیگیر ترت بشه...

 

 از نادیده گرفتن  ادم ها بیزارم ، 

 

اما گاهی توجه به یک سری چیز ها توهم  و امید واهی در قلب  آن شخص ایجاد می کند .

 

چه باید کرد..... 

امشب آسمان و زمین به هم نزدیکند 

سوال بازی کنیم‌؟ 

 

_موافقم 

 

گفت یه چی  بگو حالمون خوب بشه ، 

 

 _ بوی شیر خشک 

 

خندید .

 

 از کار های بی منتی که نشانه ی  دوست داشتنِ ؟ 

 

_ پتو انداختن  روی  کسی که خوابش برده 

 

میخنده،

 

میگم دقت کردی ؟ واقعا سرشار از عشقه این کار.

 

 

یه لحظه ی شگفت انگیز ؟ 

 

 زمانی که  تو نمیدونی اما یکی در حال فکر کردن به توِ 

 

 

  حالا  تو بگو جواب سوالارو . لبخند 

 

 

 

 

 

 

 

 

 شیشه ی پنجره؛؛ نمناک از باران بود ، 

 کوه سبز مخملی  جلوی دیدگانش،  

 در ذهنش غوغا .... 

 

 گفت  دیدی  تو صفحه ی گوشی  یه چیزی هست

 

وقتی  کلیک  میکنی روش؛  همه ی برنامه هایی که تا الان  باز کرده بودی بسته میشه ؟ 

 

گفتم آره 

 

گفت وقتی اونو میزنم   میگم آخییش 

 

_خنده . 

 

گفت حالا تو ذهنم پر از فکر ها دغدغه ها و برنامه های مختلفه ، 

 

 همه رو بستم ؛   میخوام بشینم فیلمی که دوست دارمو نگاه کنم ....

 

 

 میگه قبول داری زندگیو خودمون سخت می کنیم ؟ 

 

_ قبول دارم‌خیلی زیاد .

 

   برای فردا برنامه دارم  اما برای امروز زندگی میکنم ....... لبخند