میگه هروقت بارون میاد ، حدس میزنم که مینویسی
_ درست حدس میزنی .... تو بارون حالم خوبه ....
میگم اصلا بعضی وقتا که هوا اینجور میشه باید پتوتو بندازی رو سرتو یه بغل داشته باشی که بغلتی توشو تا صبح همونجا بمونی
یا اینکه یکی باشه که ؛ صفحه اشو تو واتساپ باز کنی ،
is typing بزنی ؛ آخه بارووونو ، آخه مه ووو ،
آخه رعدو برقوووو
و اون یه چی بگه که مطمئن بشی دقیقا آدرسو درست اومدی...
میگه خب حالا ما که هیچکدومو نداریم چیکار کنیم ؟
میگم شیرجه بزن زیر پتوتو صدای بارونو گوش بده و با لذت بخواب ....
میگه تو چیکار میکنی؟
من ، پادکست گوش میدم ....
شادی اخلاق می آورد .... پادکستو stop میکنم
به جمله ای که گفته شد فکر میکنم ، جمله ی امشبم را پیدا کردم .
هندزفری را از گوشم در می آورم ، این جمله ایست که خیلی باید به آن فکر کرد ... قشنگ است ... شادی اخلاق می آورد
میگه همین کارارو میکنی پادکستاتو دیر به پایان میرسانی ... بعد میخنده .
میگم یه سری حرفارو باید مزه مزه کرد ....
چشمانم خواب می طلبد ، خواب با طعم باران چه شود...
فعلا تا همینجا ...