کشک

دراز کشیده ام به صدای بارون گوش میدم ، 

 

پاییز به دنیااومده اما  همیشه میگفت از پاییز خوشم نمیاد، 

 

میگفت پاییز  دلگیره ، میگفت بهار و  تابستون خوبن .... 

 

اما امسال با بقیه ی سال ها فرق داشت 

 

برای اولین بار گفت ؛ مریم پاییزم فصل قشنگیه هاااا 

 

  خلاصه و مفید بخوام بگم،  امسال بعد از مدت ها

از اول پاییز عاشق شده . لبخند.

 

و پاییز براش قشنگ شده ...

 

دیگه شبا زیاد باهم صحبت نمیکنیم میدونم سرش گرم.لبخند 

 

چشمامو میبندم ، 

صدای بارون با موسیقی‌ بیکلام  گوشی  ترکیب شده 

لبخندی  تمام وجودم را فرا گرفته... 

 

میگه به نظرت  ، عشق و عاشقی کشکه ؟ 

 

میگم اگر با یه آدم  که شبیه ماست چکیده هست،  باشی ،بله کشکه...

 

میخنده بلند میخنده  انقدر خندیده از چشماش اشک اومده ... 

 

 

 

 

 

 

وقتی خسته ام ،

نصحیتم نکن 

فقط بغلم کن

  من به انرژی قلب  تو نیاز دارم

تا قلبم دوباره  با عشق و بدون خستگی بزنه...

همیشه یاد گرفتن بافتنی رو دوست داشتم ، 

 

 

بافتن یه شال واسه اون کسی که دوستش داری رو بیشتر .....

 

اینکه علاوه بر خدا از رگ‌گردن  به اونی که دوستش  داری ، 

 

تو روز های سرد نزدیک باشی ، قشنگ‌نیست ؟؟؟ 

 

الان که بافتن  رو یاد گرفتم میفهمم ،

 

چه عشقی تو چیزی که می بافی هست ....

 

کار خیلی آسونی نیست ، کاریه که پر از عشقه ، 

 

تو تمام تارو پودش عشقِ عشق ....

 

 

کارای فردا رو تا حدودی ردیف کردم 

 

کتابامو روی هم گذاشتم 

 

دستی به موهام کشیدم بافتشو  باز کردم 

 

انگار رها شدم از تمام تعلقات دنیا. لبخند

 

برنامه ی سبز واتساپو باز می‌کنم

 

نوشته ؛   این همون آدمی که مطمئنم دوستش دارم 

 

متناتش،  صحبت کردنش این که   ساعت ها انگار باهم صحبت داریم، 

 

آرامشی که کنارش دارم  ،

نوشته،

مریم ، دوستش دارم...

 

لبخند از این ور لپ به آن ور لپ کشیده می‌شود.... 

 

 خوشحالم برایش خیلییی ....  

 خواب چشمانم را فرا گرفته ِِِِِ ادامه اش باشد برای بعد ،لبخند.  

 

فقط ،

 

 دورترین نزدیک من ،

  مراقب خودت باش و در این هوای زیبای پاییزی لباس گرم بپوش . 

 

شب بخیر 

 

با 

 

 

دیدی یه وقتایی  انقدر غرق تو مسیر زندگیت میشی ، 

 

دلت برای یه سری چیزای ساده ی زندگیت تنگ میشه ؟ 

 

  دلم برای بیدار موندنام  و نوشتنام تنگ شده . لبخند . 

 

  ظهر خوابیدم ، تا بیدار بمونم ،  

  امشب از اون شباست ، 

که تا  عمق آرامش شب بیداری ، و فکر میکنی ....لبخند

هندزفری توی گوش چی پخش میکنه ؟  

ترکیب پیانو و  بارون  ، moon rain ....

میگم این   بیدار موندنا و فکر کردنا حکم  ریست فکتوری گوشیو داره . لبخند 

 رها بخش ، سبک کننده ،  سرعت دهنده به بقیه ی زندگی ،  پاک کننده

 گاهی ام خطرناک ، چون یه سری چیزایی که  نمیدونی دوستشون داری یا نه رو هم   پاک میکنه .... 

زندگی اگر درک آرامش و زیبایی  همین لحظه نباشه ،  پس میخواد چی باشه ؟ 

 

کیف کنیم ،  و با عشق چشمامونو  ببندیم  

 

شب بخیر . لبخند 

 

 

"در بعضی از قسمت های زندگی اصلا راه عبور نیست،

 بلکه کوهیست که باید با چنگ و دندان  از صخره های  سخت و عمودی آن بالا رفت ....

در چنین چهار راه هایی هیچ چراغ راهنمایی نیست، به جز  چراغی که در دل های ما روشن است ...."

 

کتابو  میبندم   عجب جمله ای گفته قیصر امین پور...

 

میگم تو  زندگی یه جاهایی هست آدم دیگه به خودش میگه :

 

بسسسه دیگه؛

 

اونجاست که دیگه به خودش میاد ...

 

به نظر تو  چی بسسه دیگه ؟