چه کسی تو را به اندازه ی کافی دوست نداشته ؟

یه جراح پلاستیک؛

از خانوم هایی که می اومدن تو مطبش برای جراحی زیبایی یه سوال  جالبی  می‌پرسید 

"کی تو رو به اندازه ی کافی دوست نداشته" ؟ ؟.....

 

 

 گفت:  به نظرت آدم  چقدر خوشگل باشه آدمو  دوست دارن ؟

_میدونی ؛

همیشه یه دختر خوشگل تر از همسر و دوست دخترت هست 

همیشه یه پسر خوشگل تر از همسر و دوست پسرتم هست

همیشه یه خونه ی خوشگل تر از خونه ی تو هست

 
همیشه یه ماشین بهتر ازماشین تو هست 

ولی هیچوقت خوش حال نیستی 


تا وقتی که مال خودتو دوست داشته باشی ......

 

 

گوشه ای از کتاب امشب ؛

 

فــریــاد کن بــگو کـه دل از دست داده ای


در عاشقی نشانِ رضایت ، سکوت نیست !


#محمدعبدالحسینی

خوردمش

_خوردمش ، امروز .
گفتم بیام بهداری نشون بدم ! تو دلم باشه خیالم راحته ! دلبروُ !
خیالت جم درد نمیکنه !
فقط دیگه نمیشه دیدش !
آخه دانی که چیست دولت ؟ دیدار یار دیدن !
ولی ندیدن بهتر از نبودنش !

 

 

یک قاب عشق

کتابو بستم 

بافت موهامو باز کردم و میخواستم بخوابم که 

 

چشمم افتاد به تابلوی اتاقم .... دوساله که از قشنگیای  اتاقمه

و هربار میبینمش دوست دارم چند دقیقه وایستم  و نگاهش کنم...

از سرجام بلند شدم و رفتم رو به روش ایستادم....

 نوشته : 

 

مثل دریایی سر به زیر و آرام 

راه دنیا را برای امیدی دیگر 

یلدا گونه به درازا کشاندی نه سرسری
ماه نو از آمدنت  مانده است در ابهام 
و 
من ما بین هر حرفت از وجودت خوشحالترینم

 

 

لبخند

 

این تابلو برای من پر از شگفتیه....لبخند 

حروف اول هر جمله  به هم بچسبه میشه اسمم 

حروف آخر هر جمله هم بچسبه باز میشه اسمم

 

پایین  این نوشته ها  یه بارکد هست که  که لینک  آهنگ مورد علاقه امه.

 

و طرح بالای این تابلو معرکه اس.....


 

من میتونم  ده صفحه درباره ی این تابلو بنویسم  اما همیشه تو دلم  ذوق کردم از داشتنش....

 

این فقط یه تابلو نیست ، هربار میبینمش  بهم  خیلی چیزا یادآوری میکنه...

گاهی تو ماکسی مومی از عشق رو تجربه میکنی  که دیگه میتونی به راحتی متوجه بشی   کدوم ها مینی موم وپوچن... 

هرروزی  که یه چیز جدید  از رابطه های مختلف و آدم های  تنوع طلب  میشنونم و می بینم  این تابلو به من نشون میده مریم  هنوز هستن آدم های  ناب که بوی انسانیت بدن ....

من آدم خوشبختی هستم .... 

 

یه روزی بیشتر خواهم نوشت ...

 

چشمانم  خواب می طلبد

 

 

 

 

 

 

سوپرایز

 

سلام به باران های ناب  تابستان .... 

 

سلام  به خنک ترین شب ها  که طبق عادت" باید" گرم ترین بودن .... 

 

زیبای من سلام بر تو که ثابت کردی بایدی  در کار نیست، 

 

ثابت کردی  زیبا ترین  سوپرایز های  زندگی دست توست ... لبخند‌. 

با صدای دلنشین باران و  بوی نم  ایوان ، 

شیرجه می بریم  زیر پتو  از خنکای   لذت بخش  ۲۶ تیر .....لبخند

اصلا از اون هوا هاست که باید نصف شب بیدار بشی  مراقب  کناریت باشی  که  پتو از روش کنار نرفته باشه ... 

حین  اینکه  پتوشو روش می کشی، با دیدنش ،، قربون خوابیدنشم بری، رواست. خنده

 

شکارچی یا اسباب بازی ساز؟

 

ایستادم  تو ایوون

نسیم  لپ هارو  نوازش میکنه

زیر آسمون  شب مسواک میزنم و فکر می‌کنم....لبخند 

 هفت سالشه ، و یه غرور بیش از اندازه و خاصی داره 

اون روز تو کلاس  خصوصی  بهم گفت :

خانم میدونی دوست دارم تو آینده چکاره بشم ؟ 

_ چکاره ؟

گفت : شکارچی ،  مثلا آهو بُکُشم 

 

داشتم سرمشقشو  می نوشتم،  تو همون حین ازش  پرسیدم  اگر اون  آهو ،مامان باشه ، بچه هاش چی میشن ؟

گفت خب اونارم پیدا میکنم می کشم . 

 

گفتم آهان 

 

گفت: نه نه خانم میخوام در آینده  قاتل بشم ،

  آدمارو بکشم  بعد  ایستاد و گارد  کشتنو گرفت  و گفت اولم پلیسارو میکشم 

مثل  همون بازی پلیستشنم  که پلیسا میخوان منو بگیرن   و من پیداشون میکنم میکشم  و بعدم دندوناشو بهم نشون داد ( مطمئن شدم این روحیه ی خشن  از چی داره آب میخوره  از استرسی که  حین اون بازی ها بهش دست میده)

 

سرمو آوردم بالا  نگاش کردم گفتم خب ؟ 

گفت :  خوبه ؟

 

گفتم خب  اینجوری هر آدمی تو رو ببینه فرار می‌کنه  چون تو میخوای   اونارو بکشی و   خوشحالشون نمیکنی 

 

به فکر فرو رفت 

بعد چند دقیقه  یه دفعه گفت:

 اگر براشون اسباب بازی درست کنم   خوش حال میشن ؟ 

 

 ذوق  کردم  و گفتم آرررره  دمت گرم  چه  شغل خوبی 

 

چشماش گرد شد و  گفت پس من میخوام اسباب بازی ساز بشم 

 

گفتم عالیههه پسر بزن قدش  

 

گفت اگر براشون پارک بسازم چی؟ 

 

گفتم واووو خیلیی خوش حال میشن 

 

گفت پس من  پارک ساز میشم و اسباب بازی ساز 

 

لبخند زدم بهش اونم لبخند زد و کلاسمون تموم شد ... 

 

گفت فرداام میام ....

 

این روزا تو وجود هر آدمی اول پسر بچه  یا دختر بچه ی درونشو میبینم 

چه بلایی سر اون ذات  پاک بچگی و  خوبه آدما میاد که یه سری این همه تغییر میکنن ....

روح  و روان ما آدما تحت چه فشار هایی قرار  گرفته  که الان باعث بروز یه سری رفتار های بد میشه؟ 

نمیدونم تا چند سال صبرم  همین قدر بمونه که بتونم بدون گارد باهاشون صحبت کنم  اما فقط میدونم  خیلی وقتا شده  ماام تصمیم گرفتیم تو انتخابات زندگی شکارچی یا قاتل بشیم اما یه چیزی  تو وجودمون باعث شده  اسباب بازی ساز یا پارک سازی رو انتخاب کنیم ...

مراقب خودمون باشیم ..... لبخند 

 

چشمانم خواب می طلبد فعلاا تا همینجاا . لبخند

 

 

والیبال

همشون سیبیل در آوردن و

صداشون به طرز جالبی تغییر کرده.... 

قداشون  یا هم قد منه یا  از من  بلند تر شدن ....

تنها چیزی که تغییر نکرده اینه  که با اون صدا  ، سیبیل، و قد و قامت تغییر کرده  هنوز همشون  منو آبجی مریم صدا میکنن .....

یه طناب  از این ور تیر به درخت  توت بستن  و یه زمین والیبال برای خودشون درست کردن .... 

 

امروز وقتی داشتم میرفتم  پیاده روی ، دیدمشون..... 

 

شدیدا دلم برای  زمین  والیبال خودمون و بازیمون تنگ شد .... 

 

بهشون گفتم  یه دور میزنم و میام  باهاتون بازی می‌کنم

تصور کنید با صداها ی کلفت  همشون گفتن  ایوللللللل . لبخند 

 

چند سال پیش خودمون والیبال بازی میکردیم  ، واقعیتو بخوام بگم  

افتضاح بودیم . خنده .  

هنوز سرویس های افتضاحمونو یادم نمیره ....  

پسرای تیممون عالی بودن  و ما تنها دخترای تیم بودیم .... لبخند . 

 

یه روز اومد   بهمون گفت اگر زورتون نمیرسه اینجوری  سرویس بزنید

 

دستتونو صاف کنید  و با این قسمت دست بزنید  زیر توپ .... 

 

برای اولین بار  تونستیم  توپو مستقیم هدایت کنیم  ...

 

هنوزم میتونم بگم اونا جز مهربون ترین و بهترین پسرای  تیم بودن... 

 

هیچوقت  با اون بازی افتضاح ما نگفتن  بیرون باشید ما همیشه باهاشون بازی میکردیم .... لبخند 

 

حالا امروز وقتی  اومدم  تا با پسرای کوچولوی  محله که حالا مردی شدن واسشون بازی کنم، دقیقا  همون خاطرات مرور شد.... 

 

راستشو بگم  زورم نمی‌رسید  مثل اونا  سرویس بزنم ...

میدونی  گاهی مهم نیست چقدر  زورت  میرسه  یا چقدر ضعیفی، 

مهم اینه کی پشتت وایستاده و چطوری  بهت انرژی میده ....  

مرد کوچولو های امروز  پشتیبان خوبی بودن .... خیلیی خوب و  خوش اخلاق.... 

 

با دوتاشون  ساعت ها میتونم صحبت کنم  به قدری دوست داشتنی و دانا هستن ...

 

امروز  خاطرات  واسم مرور شد ....

 

راستی تو چقدر  تکیگاه خوبی برای طرف مقابلت هستی؟ طوری که دلش قرص باشه  هرچقدرم ضعیف باشه.... 

 

فعلا تا همینجا 

 

 

 

آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند
بگذار بمانند به خماری،
که ز ما هیچ ندانند.....

 

لبخند

 

دراز کشیده ام در ایوان 

زیر سقف آسمان.... 

 

ستاره های  شگفت انگیز  و این پهناور فوق العاده، همیشه   برایم آرامش دارد.... 

 

ماه  ، ماه    ،امان از ماه امشب .... دلبریست  افسون گر...

 

 و عمیقا  این  آهنگ در ذهن  ،روان، و زبانم  افتاده است....😶

 

مهتااااااااب    ای مونس عاشقان،،، روشناااایی آسماااااااااان

 

مهتااااب ای چراغ آسمان، روشنی بخش جهاان ، ،کو  ماه  من؟ 

 

( مثل خودش نخونید ناراحت  میشم .خنده .   فقط  هم تا همینجاش بلدم  لبخند) 

 

 نسیمی هر از گاهی   لپ هارا نوازش می‌کند..... 

راستی 

 تو نشسته ای  کجای   ماجرا ؟؟؟