زیبا سلام .....

 

هوای حوصله خوب است ....

 

هر از گاهی باد اندکی پنجره هارا تکان میدهد 

 

و اندکی باران به شیشه ها میخورد 

 

و من ، 

در سکوت و تاریکی زیبای شب  دراز کشیده ام ،

 

و در حال مرور سال ۹۵ هستم ....

 

عمل مادر ، 

 

ازدواج رفیق شفیق، 

 

آمدن آدم های دوست داشتنی به زندگیم که خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم ...

 

فرودگاه 

 

بابای اردلان.

 

آمدن‌ اعضای  جدید به خانواده  

 

همچنین در راه بودن یه نی نی کوچولو . لبخند 

 

استرس ها یی که واقعا الکی بودن 

 

ماندن سر دوراهی های سخت 

 

لحظات شیرین 

 

خلاصه در ذهنم همه چی داره مرور میشه . 

 

این موقع سال با خودم قرار های جدید میزارم 

 

مثلا سعی کنم عادت های بدمو بزارم کنار ، 

 

هیچوقت از آدمای کینه ای خوشم نیومده ، 

 

واسه همین هر چی ناراحتی از کسی دارم همین الان از ذهنم پاک میکنم ، 

 

و حال خوبی تو ذهنم جایگزین میکنم . 

 

حرف با جان جانان زیادِ

 

زیبای من مراقب هممون باش،

 

و سال قشنگی رو برای همه رقم بزن . لبخند  

 

 

 

 

 

روز های پایانی۹۵

"امشب تو فنجونای زیبا چایی خوردیمو همه کنار هم نشستیم


خیلی خوش گذشت


ماری، امشب فهمیدم یه آدم خیلی میتونه خوشبخت باشه


حتی اگر تو یه زمستون سرد باشه


و موهاشم قرمز باشه


خیلی جالب نیست؟"

 

 دیالوگ آنشرلی با موهای قرمز 

 

هربارم که میخونم برام حس خوب داره . لبخند. 

 

امروز را چگونه گذراندید ؟ 

 

امروز روز پاک کردن پنجره ها بود.لبخند . 

 

و من این کارو دوست دارم 

 

چون پاتوق من همیشه کنار پنجره هاست

 

من کلا معتقدم خونه تکونی وقتی لذت بخشه که

 

یه چیز واقعا کثیف،تمیز بشه. 

 

مثلا من عاشق اون صدای آشغال هایی هستم که از جارو برقی بالا میره 

 

اون موقع تمیز کردن  حس میشه. 

 

همینطور که مخالف خیلی از کار هایی هستم که خانوما برای خونه تکونی انجام 

 

 میدن اما پاک کردن پنجره ها رو دوست دارم  . 

 

وقت پاک کردن پنجره های بیرون،

 

جز لذت بخش ترین قسمت های زندگی من اون موقعس که

 

روی آخرین پله ی نردبوم میشنم و از اون بالا همه جارو  میبینم . 

 

عاشق نگاه ها و خنده ی مامانم اون لحظه ،خنده.  

 

که بهم میگه: چقدر خوبه تو تکاپوی این روزا،

 

آدم بتونه در آرامش تو ایوون رو نردبوم بشینه و بیرونو تماشا کنه . خنده . 

 

بعضی وقتا فکر میکنم همسایه های رو به رو وقتی منو میبین چی فکر میکنن 

 

کار لذت بخشیه اگر ترس از ارتفاع نداشته باشید . 

 

بگذریم ....

 

فردا روز رنگ کردن تخم مرغاست . 

 

راستی بابا لنگ دراز قشنگ‌من تو در این روز ها چه میکنی ؟ لبخند. 

 

چشمان خواب میطلبد . 

 

شب بخیر دنیا ی مجازی سلام عالم ستارگان 

 

🍓

 

آرایشگر درخت ها و گل های حیاط خانه ی ما

،من هستم....  لبخند. 

بیشتر هم سبکم، مدل موی آلمانیه. خنده.

گل محمدی ،

قبلا ها مدل شاخه هایش مدل  کُپ بود  

اما مدت هاست مدل موی آلمانی میزنم.

خرمالو،

 شاخه هایش شبیه مو فرفری های چند ماهِ است .


 امسال گل محمدی زود تر از موعود جوانه زدِ   

شاید هم من دیر تر به سراغشون رفتم ، 

خلاصه دیگه  باوجود جوانه هاش 

دلم نمیاد شاخه هاش رو کوتاه کنم .
 
 بگذریم ، 

حال این روز ها ؟؟ 

اتمام خونه تکونیست ، و همچنین قاطی کردن های ۵ دقیقه ای من 

گفتگو منو مامان این روز ها : 

   این قسمت گلدان ها :

مریم : مامان وقت جابه جا کردن گلدون ها منو صدا کن ، 

تنهایی بلندشون نکن 

مامان : باشه 


چند دقیقه بعد من با صحنه ی جابه جا شدن گلدون ها مواجه هستم 

مریم : ماااامان 

مامان : سبک بود ، 

مریم :  غر ؛ غر ؛ غر  من دیگه ‌کاری ندارم  ؛ من دیگه رفتم اه 

مریم چند دقیقه بعد : مامان  کار چی داری. 

چرا این مامان ها انقدر از خود گذشته ان واقعا ؟؟

خلاصه که این روزها آمپر اعصاب من در حال مینیمم ماکسیمم است . خنده . 


بگذریم 

تازگیا  واقعا حوصله ی آدمای غرغرو رو ندارم ، 

قبلا ها خنده ام میگرفت از کاراشون و رفتارشون اما تازگیا 

سریع از کوره در میرم .

 

نه اینکه کار من خوب باشه هاا نه.

 

 حس میکنم یه سری از  ویتامین های بدنم کم شده . 

وقتی یه سری  از ویتامین ها کم بشه ،

آدم معمولا بی حوصله میشه یا زود  خسته میشه

 

باید خودمو تقویت کنم .لبخند . 

 

این روزا تکاپوی عجیبی تو خونه هاست ....

 

قشنگه . لبخند 

 

بوی بهار دارد حس میشود .....

 

آخ که مست میکند مرا باران هایش،

 

مثل پاییز دوست داشتنی ..... 

 

بهار زیبا سلام . 

 

قشنگ جان من شکرت بابت این حس های خوب . 

 

شب بخیر . چشمک 

  











 

آرایشگر درخت ها و گل های حیاط خانه ی ما

،من هستم....  لبخند. 

بیشتر هم سبکم، مدل موی آلمانیه. خنده.

گل محمدی ،

قبلا ها مدل شاخه هایش مدل  کُپ بود  

اما مدت هاست مدل موی آلمانی میزنم.

خرمالو،

 شاخه هایش شبیه مو فرفری های چند ماهِ است .


 امسال گل محمدی زود تر از موعود جوانه زدِ   

شاید هم من دیر تر به سراغشون رفتم ، 

خلاصه دیگه  باوجود جوانه هاش 

دلم نمیاد شاخه هاش رو کوتاه کنم .
 
 بگذریم ، 

حال این روز ها ؟؟ 

اتمام خونه تکونیست ، و همچنین قاطی کردن های ۵ دقیقه ای من 

گفتگو منو مامان این روز ها : 

   این قسمت گلدان ها :

مریم : مامان وقت جابه جا کردن گلدون ها منو صدا کن ، 

تنهایی بلندشون نکن 

مامان : باشه 


چند دقیقه بعد من با صحنه ی جابه جا شدن گلدون ها مواجه هستم 

مریم : ماااامان 

مامان : سبک بود ، 

مریم :  غر ؛ غر ؛ غر  من دیگه ‌کاری ندارم  ؛ من دیگه رفتم اه 

مریم چند دقیقه بعد : مامان  کار چی داری. 

چرا این مامان ها انقدر از خود گذشته ان واقعا ؟؟

خلاصه که این روزها آمپر اعصاب من در حال مینیمم ماکسیمم است . خنده . 


بگذریم 

تازگیا  واقعا حوصله ی آدمای غرغرو رو ندارم ، 

قبلا ها خنده ام میگرفت از کاراشون و رفتارشون اما تازگیا 

سریع از کوره در میرم .

 

نه اینکه کار من خوب باشه هاا نه.

 

 حس میکنم یه سری از  ویتامین های بدنم کم شده . 

وقتی یه سری  از ویتامین ها کم بشه ،

آدم معمولا بی حوصله میشه یا زود  خسته میشه

 

باید خودمو تقویت کنم .لبخند . 

 

این روزا تکاپوی عجیبی تو خونه هاست ....

 

قشنگه . لبخند 

 

بوی بهار دارد حس میشود .....

 

آخ که مست میکند مرا باران هایش،

 

مثل پاییز دوست داشتنی ..... 

 

بهار زیبا سلام . 

 

قشنگ جان من شکرت بابت این حس های خوب . 

 

شب بخیر . چشمک 

  











بخند که خنده هات بخندونه دوباره

 

 

مثل دومینو میمونه آره


بدون دنیا دوست داره,


بخند به هر مشکلی که پیش میاد

 

 

این چیزا ارزش نداره.


میخندیم دومینوایم من و تو ایم که کنار همیم


چه خوش میگذره همه میخندیم


به هر چیزی,


مهم نیست خوشمزست یا خنده داره


چه خوبه حال ما با خندوانه

 

بلند بلند بخند که هر کی دید بخنده


به راحتی بتونه با سختی ها بجنگه


قوی بشه شیر بشه و به غره و تو زندگیش بشه برنده


میخندیم دومینو ایم من و تو ای که کنار همیم


چه خوش میگذره همه میخندیم به هر چیزی


مهم نیست خوشمزست یا خنده داره


چه خوبه حال ما با خندوانه....

 

خیلی شعرای خندوانه رو دوست دارم اینم‌ یکی از اوناست که

 

هم ریتمشو دوست دارم هم متنشو ، چقدر انرژی یه سری چیزا قشنگه. لبخند.

 

بله و اینک تعطیلات نوروز آغااز میشود . هورا

 

چهارشنبه سوری؟ 

 

بعصی وقتا حس میکنم تو جبهه ام .لبخند . 

 

شما چطوری چهارشنبه سوریتونو میگذرونید،

 

یه جورایی همه جورِ چهارشنبه سوری رو تجربه کردم ، 

 

از قاشق زنی پر هیجان و  پر از خنده گرفته تا خریدن انواع ترقه ،  

 

خب یه مدت بنا به اقتضا سن واقعا کله خراب بودیم . 

 

اما خب الان قشنگ ترین کاری که ازش لذت میبرم ، 

 

نوشتن آرزو های تک تک اعضای خانواده رو بالن و فرستادنش به آسمونِ.لبخند 

 

خلاصه خودمونو نترکونیم . کله خراب بازی ام در نیاریم ، 

 

بیاید لذت قشنگ ببریم . 

 

بگذریم ، 

 

باران زیبا میبارد ....

 

شبتون پر از قشنگی باشه . 

 

جانان همه ی مارا در آغوشت بگیر 

 

شب بخیر

 

آخ آخ بارون امشب چه میکنه.... لبخند

 

کنار پنجره ی باران خورده ی تختم،

 

در حال شنیدن سمفونی باران و شیروانیم ... لبخند .

 

حالو هوای این روز ها؟؟ 

 

خونه تکونی... وااای.خنده. 

 

هنوزم یکی از  قشنگترین بخش های خونه تکونی برای من،

 

اون موقعس که تمام رخت خوابا شبیه کوه میشه، 

 

هنوزم مثل دوران بچگی ، 

 

عاشق پریدن روی کوه رختخوابام ، 

 

و خنده ی مامان و نگاه عاقل اندر سفیه اش، 

 

ولبخند ملیح و شیطنت چشمای منو دوباره jump. لبخند. 

 

خلاصه تو هر سن و قدو قامتی که هستید،

 

این خوشی رو از خودتون نگیرید. لبخند

بگذریم..

 

مدت ها پیش ، وقتی که عید میشد دلم میخواست 

 

برم تو یه کلبه ی چوبی دور از همه چیز  ۱۵ روزو کیف کنم  ،

 

اما اون روز با خودم فکر میکردم ،

 

چرا این همه باید از آدما فاصله گرفت ،

 

چرا باید حس خوب قدیمو از بین برد ،  

 

چقدر قشنگه باطن و عمق این دیدو بازدید ، 

 

چقدر خوبه که هنوز هست، 

 

 چقدر خوبه که مامان بابا ها هستن 

 

در این باره حرف زیاده،خواهم نوشت ....

 

بگذریم ،،

 

داره بارون میااااد ، کوچه بازم لبریز احساس ....

 

آخ که چقدر خوبه که بارون حالا حالا ها باهامون هست ‌.

 

زیبای من شکرت....لبخند . 

 

تو این هوا باید فضای مجازی رو بوسید و گذاشت کنار ، 

 

باید فضای حقیقی رو زندگی کرد....

 

خواب های قشنگ ببینیم. 

 

شب بخیر

 

 

 

 

 

 

اون کیه (لبخند)

اونکه در اوج صداقت


با تو پاک و بی ریا بود


اونکه غرقِ عشق پاکش


از همه دنیا جدا بود

 

اونکه چشمای نجیبش

 

جز تو هیچکسُ نمی دید


اونکه می تونست رها شه


اما موند و عشقُ فهمید 

 

اون کیه ، اون کیه ؟....  

 

 

 

 

 

این شعر را باید خورد

ماه من غصه چرا ؟؟؟


آسمان را بنگر،


که هنوز، بعد صدها شب و روز


مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد


یا زمینی را که،


دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت


بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید


و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت


تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست

 

ماه من غصه چرا؟؟


تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست


ماه من،

 

دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن


کار آنهایی نیست که خدا را دارند


 ماه من، غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید


یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست


با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن


و بگو با دل خود که خدا هست،

 

خدا هست هنوز


او همانیست که در تارترین لحظه شب،

 

راه نورانی امید نشانم می داد


او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد همه زندگی ام،

 

غرق شادی باشد

 

ماه من...


غصه اگر هست بگو تا باشد


معنی خوشبختی، بودن اندوه است


اینهمه غصه و غم، اینهمه شادی و شور


چه بخواهی و چه نه ،میوه یک باغند


همه را با هم و با عشق بچین، ولی از یاد مبر


پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا


و در آن باز کسی می خواند


که خدا هست


خدا هست


خدا هست هنوز....

 

قیصر امین پور

 

.لبخند .نفس عمیق

زیبا سلام

 

هوای حوصله بارانیست...

 

با خودم عهد بسته بودم هر فیلم سینمایی ایرانی رو نبینم هاا

 

امشب به پیشنهاد دوستان یه فیلم دیدم‌ ، 

 

در سمتی از خانه فرار از زندان تماشا میشد

 

منم در این سمت خانه شروع به دیدن این فیلم کردم.

 

وسط های فیلم بغضی منو فرا گرفت که حد نداشت...

 

بعد از مدت ها چشم ها بارانی شد ....

 

 

اون طرف مایکل اسکافیلد سیلا پیدا میکرد 

 

این طرف من در سکوت چشمانم بارانی..

 

فیلم های گریه دار غمگینم میکنه ...

 

هرفیلمی ارزش دیدن نداره، 

 

مواظب فیلم هایی که میسازیم باشیم 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب نوشت امروز

عاشق اون لحظه ایم که،

بعد از هیاهو ها صدا ها و  اتفاقات مختلف روز
 

در سکوت و تاریکی شب

سر به روی بالش میزارم،


و با خودم خلوت میکنم و روز را مرور میکنم  ....لبخند .


دیدید بعضی وقتا آدم یاد یه حرف ها و خاطراتی می افته

ناگهان خنده اش میگیره ؟

بعضی وقتاام یه دفعه محو گل های قالی میشه و ناگهان به فکر فرو میره

امروز از اون روزا بود ،

نمیدونم چرا همش به فکر فرو میرفتم

امروز تو خونه باغ دو بار بهم گفتن ،

مریم فکر نکن  دوبارم بهم گفتن یا خودش میاد یا نامه اش ،

منم در جواب یا لبخند میزدم یامی گفتم هاهاها.


تو این سنم که هرکسی آدمو میبینه فکر میکنه تو دوست

 پسر داری وبه دوست پسرت فکر میکنی .

یه سری ام که انگار ماموریت دارن کشف کنن تو بالاخره

 داری به چه شخصی فکر میکنی و کیو دوست داری.

خلاصه خیلی به فکر فرو رفتم نمیدونم چرا .

بگذریم

آسمان شب مینگرم ،

شبکه ی چهار ساعت ۱۱ شب جمعه ها .

چقدر دوست دارم برنامه های صفاریان پور رو

چقدر حس شگفت انگیز تو برنامه هاشون هست .

راستی

کشف هیجان انگیز ناسا رو شنیدید ؟

کشف سیاره  های قابل زیست.لبخند

واقعا بالای سر ما چه اتفاقاتی می افته و ما خبر نداریم ،

واقعا چقدر شگفت انگیزه آسمون . لبخند ذوق دار


خدایا تو بی نظیری ...

بگذریم ....

فردا باید برم آزمایش کلی،

از اون موقعی که دکتر گفته چیزی نخور تا ناشتا باشی ،

حساس تر شدم چیزی بخورم . خنده.


قشنگ جان من  مارا در آغوش بگیر که ،

جان آغوش تورا میطلبد و بس ...نفس عمیق


خلوت های قشنگ و پر آرامشی در سکوت شب با خودتون داشته باشید.

شب بخیر .
 

 

"وقتی کسی کاری رو که دلش میخواد انجام بده ، 

 

اون آدما به نظر زیبا تر میان ...‌" لبخند‌ .

 

دیالوگ یکی از فیلم کره ای هایی بود که دیدم .

 

جمله ی زیباییِ

 

برداشت اشتباه نکنیم ازش ، 

 

تصمیم گرفتم یه کم زیبا بشم . لبخند .  

 

 

اکانت های مجهول اینستاگرام

تازگیا یه چیزایی رو درک نمیکنم ، 

 

مثلا این اکانت های مجهول  اینستاگرام (تفکر) 

 

طرف عکس یه لب گذاشته اسمشم مثلا zxbb۶۶s

 

بعد راه به راه به آدم درخواست میده. 

 

آقا من وقتی اکانت اینستاگرام درست کردم،

 

یعنی یه شخصی هستم که 

 

در این فضا حضور دارم و هستم‌ دیگه چرا باید مجهول باشم.

 

یکی میگفت این مجهولا یه سریا هستن که ،

 

 میخوان از حال آدم با خبر بشن، دلتنگن ،یه سریاشونم فضولن ، 

 

باید حواست باشه فضولو دلتنگو بتونی از هم تشخیص بدی، 

 

اونی که دلتنگ با هزار زحمت اون اکانتو ساخته تا تورو ببینه ، 

 

نباید دست کم بگیریش...

 

میخندم ، چطوری میتونم‌مثلا از روی zxgsk تشخیص بدم

 

کی فضوله کی دلتنگ!!! ....

 

میگم خب  این طرف اگر با اسم خودش بیاد من راحت تر قبول میکنم

 

تازه خوشحالم میشم ، 

 

تا اینکه پشت هزار تا نقاب قایم‌بشه. 

 

چقدر داریم زندگی رو سخت میکنیم، 

 

 امروز 

 

درخواست یکی از این مجهول های راه به راه در خواست بده را ،

 

قبول کردم. واقعا برام مخاطباش جای سوال داشت،

 

دلم میخواد ببینم آخرش چی میشه...

 

تو این لحظه دلم میخواددعا کنم هرکسی که شخصیو دوست داره ، 

 

با شخصیته واقعی خودش حالشو بپرسه ،

 

با شخصیت واقعی خودش باهاش در ارتباط باشه،

 

و رابطشون سرانجام قشنگ داشته باشه، 

 

الان که دارم خودمو میزارم جای این مجهولا ،

 

به این نتیجه رسیدم ، 

 

اصلا حس خوبی نیست آدما یواشکی از حال هم با خبر باشن.

 

دعا میکنم آدم هایی که نیمه ی گمشده ی ما نیستن ، 

 

برامون یادآوری نشن ،

 

نه اینکه اون آدما نابود بشن هااا ، نه ، اصلا.

 

بلکه تکلیف عادت و هوس ما با دوست داشتن واقعی ما مشخص بشه 

 

 و دعا میکنم عشق های یه طرفه ، 

 

چک کردن های یواشکی ، 

 

 به سرانجام خوب برسه . لبخند . 

 

خدای مهربونم بهترین هارو برای همه ی ما رقم بزن .چشمک 

 

 



دارم به منظره هایی نگاه میکنم که،

 

 توام آن هارا دیده ای....


دارم به عکس هایی نگاه میکنم که،

 

 شک ندارم چشمانت را به آن ها دوخته ای...



فکرش را هم نمیکنی که من دارم تو را میبینم ،



و این از همان اتفاق های  شگفت انگیزیست که،

 

در پیرامون همه ی ما رخ میدهد ولی ما حتی روحمان هم خبر ندارد،

روحمان هم خبر ندارد در چهار راه ولیعصر ،

 

شخصی ناگهان اسم مارا میگوید ....

یا اینکه شخصی در صف بلیط مترو مارا یاد شخصی می اندازد که،

 

خودش هرگز فکر  نمیکند آن وقت روز در افکار شخصی میچرخد ،

و این ها همان عجایب و شگفتی های دنیاست  ،

انسان خودش  در خانه است ،

اما همراه با افکار آدم هایی که دوستش دارند

 

به چه جاها که نمیرود ...

دوست داشتن چه کار ها که نمیکند....لبخند